از رق مرادات 3 حريت خاص از رق رسوم و آثار .
سيد شريف گويد : حريت خروج از بندگى كائناتست و قطع جميع علايق .
صاحب لمع گويد : حريت اشارت است بنهايت تحقق عبوديت براى خدا و آن اين است كه هيچ چيزى را مالك نباشد و ملك هيچ كس نباشد در عين آنكه بنده خداست .
ابراهيم شيبانى گويد : من أراد أن يكون حرا من الكون فليخلص فى عبادة ربه فمن تحقق فى عبادة ريه صار حرا مما سواه ( طبقات ص 404 ) در شرح رسالهء قشيريه است . حريت آنست كه بنده در تحت رقيت و عبوديت خلق نباشد و اعراض از كل و اقبال بسوى خداست .
( از حاشيه شرح رساله قشيريه ص 150 لمع ص 377 ) .
و گفتهاند « الحرية حرية القلب لا غير » ( از طبقات ص 334 ) .
و گفتهاند « سعى الاحرار لاخوانهم لا لا نفسهم » ( از طبقات ص 433 ) .
و گفتهاند « الحرية موافقة الاخوان فيما فيهم » ( از طبقات ص 511 ) .
احمد ابن خضرويه گويد « الحرية تمام العبودية و فى تحقق العبودية تمام الحرية » ( از طبقات ص 104 ) .
جامى گويد :
چيست خس ؟ هر چه نه شاه از لست * كش بهستى نه عوض نى بدلست
از همه بگسل و با او پيوند * بنه از بندگيش بر خود بند
بو كه از بند غم آزاد شوى * بغم بندگيش شاد شوى
دست از آلايش كونين بشوى * ترك آسايش كونين بگوى
پاى بيرون نه از اين ديرين دير * دل بپرداز ز آميزش غير
بندهء شو ، ز دو كون آزاده * لوحى از نقش تعلق ساده
گر بر آرد ز زمين باد دمار * نه نشيند بضمير تو غبار
در كشاف است كه حريت انقطاع خاطر است از تعلق بما سوى الله ( از كشاف ص 291 ) .
و گفته شده است « الحرية نهاية العبودية »
حُريَّتِ عامَّه
- ( اصطلاح اخلاقى ) حريت عامه عبارت از خروج از بردگى شهوات است .
( از دستور ج 2 ص 23 )
حُريَّتِ خاصَّه
- ( اصطلاح اخلاقى ) حريت خاصه خروج از بردگى و خواستهها و مرادات و رسوم و آثار است از جهت فناء آنها در ارادهء حق .
( از دستور ج 2 ص 34 )
حَريف
- ( اصطلاح عرفانى ) حريف به معناى هم شأن و هم مقام و هم پياله است و بمعنى معاشران آمده است .
معاشران ز حريف شبانه ياد آريد * حقوق بندگى مخلصانه ياد آريد
حريم
- ( اصطلاح فقهى ) مقدارى از زمين كه براى حفاظت باغات و يا تحديد حدود اراضى لازم است و يا اطراف نهرهاى عمومى و قنوات كه در موارد مختلف متفاوت