صورت خوبى بود ناز آورد * صورت چنگى بود ساز آورد
صورت محتاجى آرد سوى كسب * صورت بازو ورا آرد غضب
اين ز حد و اندازهها باشد برون * داعى فعل از خيال گونهگون
بىنهايت كيشها و پيشهها * جمله ظل صورت انديشهها
بر لب بام ايستاده قوم خوش * هر يكى را بر زمين بين سايهوش
صورت فكر است بر بام مشيد * وان عمل چون سايه بر اركان پديد
فعل بر اركان و فكرت مكتتم * ليك در تأثير و وصلت دو بهم
آن صور در بزم كز جام خوشيست * فايده آن بىخودى و بىهشيست
صورت مرد و زن و لعب و جماع * فايدهاش بىهوشى وقت وقاع
صورت نان و نمك كان نعمت است * فايده آن صورت بىصورت است .
در مصاف آن صورت تيغ و سپر * فايدهاش بىصورتى يعنى ظفر
مدرسه تعليم صورتهاى وى * چون بدانش متصل شد گشت طى
اين صور چون صورت بىصورتند * پس چرا در نفى صاحب نعمتاند
اين صور دارد ز بىصورت وجود * چيست پس بر موجد خويشش جحود
خود از او يابد ظهور انكار او * نيست غير عكس خود اين كار او
صورت ديوار و سقف هر مكان * سايهء انديشهء معمار دان
فاعل مطلق يقين بىصورت است * صورت اندر دست او چون آلت است
گهگه آن بىصورت از كتم عدم * مر صور را رو نمايد از كرم
تا مدد گيرد از و هر صورتى * از كمال و از جمال و قدرتى
باز بىصورت چو پنهان كرد رو * آمدند از بهر كد ، در رنگ و بو
صورتى از صورت ديگر كمال * گر بجويد باشد آن عين ضلال
( كد گدائى ) در اصطلاح علوم غريبه كلمهء صورت به معنى اشكال و صور منقوش بر سنگ و يا فلزات است كه طلسمات باشد كه براى آنها خاصيتهائى قائل شدهاند و گويند نسبت شكلى به شكلى مانند نسبت طبع بود به طبع ديگر ( از مختار رسائل جابر ص 85 ) تركيبات در معنى فلسفى و عرفانى .
صُورَتِ إبداعى
- مراد صورت اولين موجود است .
ناصر خسرو گويد : نخست از هر نوعى جفتى نر و ماده بوده است از مردم و جز مردم جفتان ابداعى بىزايش از آن صورت ابداعى اندر آمده است بعالم .
( از جامع الحكمتين ص 83 )
صُورَتِ إلهى
- صورت الهى صورتى است كه واهب الصور بموجودات داده است و آن غير از صورت صناعى است .
( زاد المسافرين ص 33 )
صُورَتِ امْتِزاجى
- مراد صورت حاصله از كيفيات امتزاجى اشياء ممتزج است رجوع به صورت شود .
صُورَتِ إنسان
- گاه از صورت انسان نفس ناطقه اراده مىشود و گاه هيأت تركيبى از جمله اعضاء او رجوع شود