همان مثل نوريه باشند و صور نوعيه طبيعيه و جسمانيه اصنام صور مجرده نوريهاند و ظل و شبح آنهايند و در مورد صورت جسميه گويد : صورت جسميه عبارت از مقدار و هيأت اتصالى اجسام است و عبارت از جوهر ممتد ذو ابعاد است و مشترك در تمام اجسام است .
( تفسير ص 33 ، 665 ، 655 ، 1603 1054 ، 1043 - تهافت التهافت ص 432 - اخوان ج 1 ص 260 - اسفار ج 1 ص 74 ، 172 ، 157 - رسائل صدرا ص 156 - اسفار ج 2 ص 148 ، 125 ، 102 184 ، 144 ، 145 ، 190 ، 149 ، 143 ، 155 - ش ص 439 ، 298 - شفا ج 1 ص 22 ، 278 ، 305 - ج 2 ص 529 ، 578 ، 416 ، 410 ، 538 - شرح منظومه ص 23 ) .
انصارى گويد : خداوندان دل را ، بيان روشن است و برهان صادق كه آفريدگار را صورت است و وجه و خلق از دريافت كيفيت و كنه آن عاجز ، چنان كه خود گويد ، صورت و وجه وى ، به صورت و وجه خلق نماند .
صورت خلق ريزد و ناچيز شود و فانى گردد و صورت خداوند با جلال و اكرامت و با سبحات نور و برقهاى درخشان اگر حجاب از آن بردارد ، سبحات و روشنائى و درخشانى وى آسمان و زمين بسوزد و بريزد .
گر يك نظرت چنان كه هستى نگرى * نى بت ماند و نه بت پرست و نى پرى
عراقى گويد :
در جلوهگاه معنى معشوق رخ نموده * در بارگاه صورت تختش عيان نهاده
از نيست هست كرده از بهر جلوهء خود * وانگه نشان هستى بر بىنشان نهاده
روحى بدين لطيفى ، در چاه تن فكنده * سرى بدين عزيزى در قعر چا نهاده
خود كرده رهنمايى آدم بسوى گندم * ابليس بهر تأديب اندر ميان نهاده
« ان اللّه خلق آدم على صورته » و « رأيت ربى فى احسن صورة » اشارت به تجلى عين جمع و عين تفرقه است تا تخلق يابد ، آنگاه از سر ذات بر جانش تجلى كرد .
( شطحيات ص 62 - اشعة اللمعات ص 171 ) .
برخى از تركيبات ، صور اسماء ، صور بديعه ، صورتخانه ، صورتخانهء اشباح ، صورتخانهء الست ، صورتخانهء زرنگار ، صورتخانهء قالب .
مولانا گويد :
صورت از بىصورت آمد در پديد * همچنان كز آتشى از دست دود
كمترين غيبى مصور در خيال * چون پياپى بينيش آرد ملال
حيرت محض آردت بىصورتى * زاده صد گون آلت از بىآلتى
صنع بىصورت نمايد صورتى * تن نگارد با حواس و آلتى
تا چه صورت باشد آن بر وفق خود * اندر آرد جسم را در نيك و بد
صورت نعمت بود شاكر شود * صورت مهلت بود صابر شود
صورت زخمى بود نالان شود * صورت رحمى بود بالان شود
صورت سيرى بود گيرد سفر * صورت تيرى بود گيرد سپر
صورت خوبى بود عشرت شود * صورت غيبى بود خلوت كند