و از بهر آن تأسيس خوانند كه در تنسيق شعر آغاز و اساس قافيت از اين حرفست رجوع شود به ( المعجم ص 198 )
حَرفِ تَخصيص
- ( اصطلاح دستورى ) و آن ياء و نونى است كه در اواخر اسماء معنى تخصيص ماهيت چيزى دهد به بعضى از صفات مانند « زرين ، سيمين ، هفتمين »
حَرفِ تَصغير
- ( اصطلاح دستورى ) و آن واويست كه بجاى كاف تصغير استعمال كنند .
( از المعجم ص 181 ) .
حَرفِ تَفضيل
- ( اصطلاح دستورى ) و آن تاء و راء است كه آخر صفات معنى ترجيح دهد مانند « عالمتر و توانگرتر » ( از المعجم ص 167 ) .
حَرفِ تَلَوُّن
- ( اصطلاح دستورى ) و آن باء و الف و ميمى است كه در اواخر الوان معنى تلون فايده دهد مانند « سرخ بام سياه بام » و بعضى فاء اعجمى در لفظ آرنده « سرخ فام ، سياه فام » .
( از المعجم ص 174 ) .
حَرفِ حِرفَت وَ صَنايع
- ( اصطلاح دستورى ) و آن كاف و راء است كه در اواخر اسامى معنى حرفت دهد چنان كه « كاسهگر و تيرگر » .
( از المعجم ص 167 ) .
حَرفِ حِفظ و حِراست
- ( اصطلاح دستورى ) و آن باء و الف و نونى است كه در اواخر اسماء معنى نگاه داشتن آن چيز دهد مانند « گلهبان ، باغبان ، دربان » .
( از المعجم ص 177 )
حَرفِ خُرُوج
- ( اصطلاح دستورى ) و آنست كه حرف وصل به دو پيوند دو آن را از بهر آن خروج خواندند كه شاعر از حرف وصل بواسطهء آن تجاوز تواند كرد و بيرون تواند گذشت .
( رجوع شود به المعجم ص 211 )
حَرفِ دُعا
- ( اصطلاح دستورى ) و آن الف و دالى است كه در اواخر افعال معنى دعا دهد چنان كه « برساد . بدهاد » ( از المعجم ص 165 ) .
حَرفِ رَبط
- ( اصطلاح ادبى ) كلماتى را گويند كه دو كلمه يا دو عبارت را به يكديگر ربط دهد مانند « نه ، مگر ، پس ، چون ، چه ، تا شايد ، اگر ، خواه ، هم ، نيز . . . . . » .
( از دستورنامه ص 136 ) .
حَرفِ ظَرف
- ( اصطلاح ادبى ) و آن دال و الف و نونى است كه در اواخر اسماء فائده ظرفيت دهد مانند « قلم دان - نمك دان ، آبدان » .
حَرفِ عَدَد
- ( اصطلاح ادبى ) و آن ميمى است مفرد كه در اواخر اعداد تتميم عدد متقدم را فائده دهد مانند « دوم ، سوم » .
( از المعجم ص 174 ) .
حَرفِ فاعِل
- ( اصطلاح ادبى ) و آن گاف و الف و راء است كه در اواخر افعال معنى فاعليت دهد مانند « كردگار - آفريدگار آموزگار » .
( از المعجم ص 166 ) .
حَرفِ قَيد
- ( اصطلاح ادبى ) هر حرف ساكنى غير از حرف مد و لين كه ما قبل روى باشد آن را حرف قيد خوانند و حروف قيد سه است . « ب : ابر . گبر . خ . رخت . بخت . . . » ( رجوع شود به المعجم ص 14 ) .
حَرفِ لِياقَت
- ( اصطلاح ادبى ) و آن واو و الف و راء است كه در اواخر بعضى از اسماء معنى لياقت دهد مانند « گوشوار ، شاهوار ، جامهدار » .