است كه متصاعد از قلب است .
( از اسفار ج 2 ص 22 ، 24 )
حَرارَت اسطقُسّى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد حرارت حاصله از اسطقس نار است .
( از اسفار ج 1 ص 22 )
حَرّانيان
- ( اصطلاح كلامى ) ابو ريحان گويد حرانيان آنهااند كه به حرانند و به بغداد به صابئيان معروفاند و ايشان همان بقيت بتپرستان يونانيانند .
( از التفسير ص 226 )
الحِرباء
- ( نجومى ) يكى از صورتهاى جنوبى ستارگان است و از ستارگان اوست .
خارا ، السلوقى الثانى ( حرباء بكسر حاء )
حَربى
- ( فقهى ) و آن غير كتابى از كفار است .
( از شرح لمعه ج 1 ص 187 )
الحَربيَّة
- ( اصطلاح كلامى ) پيروان عبد الله بن عمرو بن حرب الكندى را گويند كه بر مذهب بيانيهاند و علاوه بر او عقيده دارند كه روح خدا از عبد الله بن محمد به عبد الله بن عمرو بن حرب حلول كرده است . . .
( از مختصر الفرق بين الفرق ص 151 ) .
حِرز
- ( اصطلاح فقهى ) بكسر حاء موضع محكم و حصين است و در شرع امرى است كه معد براى محفوظ نگه داشتن اموال است در عادت مانند خانه ، خيمه .
( از كشاف ج 1 ص 326 ) .
حِرص
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) حرص ضد قناعت است و آن طلب زوال نعمت غير است ، اهل رياضات گويند : حرص عبارت از طلب شىء است بكوشش در رسيدن به آن .
( كشاف ص 358 ) .
در مذمت حرص آمده است :
و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب و ان ابن آدم حريص على ما منع .
مولانا گويد :
حرص آدم چون سوى گندم كشيد * از دل آدم سليمى را ربود
پس دروغ عشوهاش را گوش كرد * غره گشت و زهر قاتل نوش كرد
كژدم از كندم ندانست آن نفس * مىپرد تمييز از اهل هوس
تركيبات :
حرص مال ، حرص علم ، حرص دنيا حرص مقام ، حرص پيرى ، حرص خوردن .
حَرف
- ( اصطلاح ادبى ) در زبان عرب حرف كلمهايست كه دلالت بر معنى غير مستقل فى نفسه نمايد كه منطقيان اداة گويند و علامت حرف آن باشد كه مسند و مسند اليه واقع نشود و علامات افعال و اسما را نپذيرد و آن را اقسامى است ( حروف مشبهة بالفعل ، ناصبه ، جازمه و جاره ) كه هر يك در محل خود آيد .
( از الهدايه ص 129 - كشاف ج 1 ص - 357 ) .
حَرفِ إضافَت وَ ضَمير
- ( اصطلاح دستورى ) و آن ميمى است مفرد كه در اواخر اسماء فايده اضافت دهد بنفس خويش چنان كه غلامم اسبم و برادرم .
( از المعجم ص 173 ) .
حَرفِ بَدَل
- ( اصطلاح دستورى ) و آن كافى است ( ك ) اعجمى كه در وصل بدل همزهء ملينه در لفظ آرند مانند « بند كك » بندگى ، بندگان « دايكك » دايگى ، دايگان » ( از المعجم ص 172 ) .
حَرفِ تَأسيس
- ( اصطلاح ادبى و دستورى ) و الفى است كه بحرفى متحرك پيش از روى باشد مانند الف « آهن و لادن »