( از كفايه ج 2 ص 176 )
حَديثِ رَفع
- اين اصطلاح اهل اصول است و آن حديث معروف است كه در آن نه امر مرفوع و بر طرف شده است از مردم يعنى احكام آنها كه
« رفع عن امتى تسع ( يا تسعة اشياء ) الخطاء و النسيان و ما استكرهوا عليه و ما لا يعلمون و ما لا يطيقون و ما اضطر و اليه و الحسد و الطيره و التفكر »
است و مراد از تفكر تفكر در وسوسه خلق مىباشد .
حَديثِ مُرسَل
- حديثى را مرسل گويند كه راوى وسائط را حذف كند و مستقيما به معصوم اسناد دهد .
( از معالم ص 212 )
حَذف
- ( اصطلاح ادبى ) و آن باشد كه در كلام يا عبارت چيزى را بواسطهء وجود قرينه حذف كنند چنان كه در باب تحذير مفعول به حذف شود و گاه جملهء را ساقط نمايند .
( مطول ص 246 - هنجار گفتار ص 33 ) در عروض اطلاق شود بر اسقاط سبب خفيف و در بديع اطلاق شود بر برخى از محسنات خطيه رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 341 ) در ابدع آرد - حذف آنست كه در نثر يا نظم حرفى يا حروفى چند را ترك كنند مثل آنكه تمام حروف نقطه دار يا حروف بىنقطه را ترك نمايند يا حروف الف را متروك دارند چنان كه در خطبهء حريريست - « الحمد لله الممدوح الاسماء المحمود الآلاء الواسع العطاء مالك الامم و مصور الرحم و اهل السماح و الكرم » . . .
غمزهء خونريز تو ريخت گرم خون چه غم * زنده كند ديگرم لعل سخنگوى تو
ديده همه دل كنم تو سوى من ننگرى * دل همه ديده كنم من نگرم سوى تو
كه ترك الف كرده است و مانند :
برد ز يتى برون ربيع چو لشكر * لشكر دى ملك وى نمود مسخر
و گويند لا إله الا الله كه بىنقطه است از اين قبيل است كه شعرا ، اغلب قصايدى گويد بدون الف يا بدون باء و از اين گونه صنايع كه فائده ندارد . به جز اتلاف وقت .
حَذو
- ( اصطلاح ادبى ) نزد اهل قوافى حركت ما قبل ردف را گويند مانند حركت ما قبل الف بهار ، اقرار و حركت ما قبلهاى مهر و كلچهر و رعايت تكرار حذو ، در قوافى واجب است .
( از كشاف ج 1 ص 423 - المعجم ص 203 )
حَرارَت
- ( اصطلاح فلسفى ) يكى از كيفيات محسوسه ملموسه كه از كيفيات چهارگانهء اول ( حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست ) است مىباشد و در تعريف آن گفتهاند : حرارت كيفيتى است كه مجتمعات را متفرق و متشاكلات را مجتمع گرداند چنان كه برودت كيفيتى است كه متشاكلات و غير متشاكلات را مجتمع گرداند .
صدرا گويد : حرارت كيفيتى است كه « ما فيه الحرارة » را به طرف فوق حركت دهد از جهت آنكه موجب حدوث خفت در ما فيه الحرارة مىشود او قول كسانى كه گويند : اطلاق حرارت بر حرارت آتش و حرارت فائضهء از كواكب و حرارت غريزى و حرارت حادث از حركت بيك معنى است مردود ميداند و گويد :
اين اطلاق از باب اشتراك در لفظ است .
صدرا حرارت غريزى موجودات حيه و انسان را فائض از عالم نفوس ميداند كه موجب تلطيف و تصعيد است و مبدأ روح بخارى