ش
شادى
- ( اصطلاح عرفانى ) بسطى را گويند كه براى سالك حاصل مىشود بعد از قبض انصارى گويد : من چه دانستم كه مادر شادى همه رنج است و زير يك ناكامى هزار گنج ، من چه دانستم كه اين باب چه بابست و قصهء دوستى را چه جوابست ، من چه دانستم كه آنچه ميجويم ميان روح است و عز وصال تو مرا فتوح است .
اندر همه عمر شبى وقت صبوح * آمد بر من خيال آن راحت روح
پرسيد زمن كه چون شدى اى مجروح * گفتم كه ز عشق تو همين بود فتوح
عالمى در باديه مهر تو سرگردان شدند * تا كه بايد بر در كعبه قبولت بردبار
( از عده ج 3 ص 41 ) مولاناى گويد :
شادى هر روز از نوعى دگر * فكرت هر روز ديگر اثر
هست مهمانخانه اين تن اى جوان * هر صباحى ضيف تو آيد در آن
نى غلط گفتم كه آيد دمبدم * ضيف تازه فكرت شادى و غم
شادئى آمد ز بيداريش پيش * كو نديده بود اندر عمر خويش
گه ز شادى خواست هم فانى شدن * بس مطوق آمد اين جان با بدن
شادى تن سوى دنياى كمال * سوى روز عاقبت نقص و زوال
شاذّ
- ( اصطلاح حديث ) شاذ و نادر يعنى كمياب و آن حديثى است كه اصحاب بدان عمل نكرده باشند و « هو ما رواه الثقة مخالفا لما رواه جماعة و لم يكن له الا اسنادا واحدا » ( از درايه ص 45 ) .
و در ادبيات عرب آنچه مخالف قياس است اهل عربيت شاذ گويند بدون آنكه توجهى بقلت يا كثرت وجودى آن شود