سير جان هر كس نه بيند جان من * ليك سير جسم باشد در علن
سِيمُرغ
- ( اصطلاح ذوقى ) سيمرغ انسان كامل است .
( رياض العارفين ص 4 ) سنائى گويد :
وصل تو سيمرغ گفت بر سر كوى عدم * خاطر بىخاطران مسكن و ماواى تست
بر فلك چهارمين عيسى موقوف را * وقت خروج آمد است منتظر راى تست
با او دلم به مهر و محبت يگانه بود * سيمرغ عشق را دل من آشيانه بود
بودم معلم ملكوت اندر آسمان * اميد من به خلد برين جاودانه بود
عراقى گويد :
عشق سيمرغ است كور را دام نيست * در دو عالم زو نشان و نام نيست
پى به كوى او همانا كس نبود * كاندران صحرا نشان گام نيست
در بهشت وصل جان افزاى او * جز لب او كس رحيق آشام نيست .
تا ز آشتيان كون چو سيمرغ برپرم * پرواز گيرم از خود و از جمله بگذرم .
بگذارم اين قفس كه پر و بال من شكست * زان سوى كاينات يكى بال گسترم .
در بوستان بىخبرى جلوهء كنم * وز آشيان هفت درى جان برون كنم .
سَيْل
- ( اصطلاح ذوقى ) سيل غلبه احوال را گويند .
سَيَلان
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء سيلان مساوى با جريان و حركت دائمى است « الموجودات فى سيلان دائم » كه همواره مراحلى را طى و دائما در جريان و سيلان و خلع و ليساند .
( تهافت التهافت )
سِينَه
- ( اصطلاحات ذوقى ) سينه صفت علم را گويند .
سِيم
- سيم تصفيه ظاهر و باطن را گويند .