( از كشاف ج 1 ص 717 ) .
شاذِليَّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقه از فرق متصوفهاند . منسوب به شيخ ابو الحسن على بن عبد الله شريف حسنى كه ساكن اسكندريه بود .
( از طرائق الحقائق - ج 2 - ص 163 )
شارِبُ الخَمر
- ( فقهى ) رجوع به حدود و خمر شود .
شارِعِ نَواميس
- ( كلامى ) مراد نبى و صاحبان اديانند .
( از مجموعهء دوم مصنفات ص 304 )
شاغِلاتِ حِسّى
- ( فلسفى ) منظور امورى است كه حواس آدمى را به خود مشغول دارند و در تصرف كردن از امور لازم باز دارد و يا امورى كه پارهء از حواس ديگر را از تصرفات خود معطل كند بواسطه اشتغال بامورى مادى .
( شطحيات )
شام
- مراد از شام كثرات و حجب تعينات است و ستر وحدت است .
( از شرح گلشن ص 583 ) .
شامَّه
- يكى از حواس و قواى ظاهره پنجگانه است كه عضو آن بينى است رجوع شود به حواس ظاهره .
شَاهبازِ سِدرَهنشين
- ( اصطلاح ذوقى ) روح و جان آدمى است در مقام تجرد و انسلاخ از ماده و ماديات .
شاهِد
- ( اصطلاح عرفانى ) و شاهد يعنى گواه و مشاهدهكننده « الشاهد ما يشهد بما غاب عنك » و شاهد الحق شاهد فى ضميرك » و تجلى جمالى ذات مطلق را در لباس شاهد عيان را بيان فرمودهاند و گفته شده است كه شاهد حق است باعتبار ظهور و حضور .
مولانا گويد :
شاهدت گر راست باشد گر دروغ * مست گاهى از مى و گاهى ز دوغ
دوغ خورده مستياى پيدا كند * هاى و هوى و سرگرانيها كند
آن مرائى در صلاة و در صيام * مينمايد جد و جهدى بس تمام
ناگهان آيد كه او مست و لا است * چون حقيقت بنگرى غرق رياست
حاصل افعال برونى رهبر است * تا نشان باشد بر آنچه مظهر است
و گاه مراد از شاهد خدا است .
مولانا :
شاهد مطلق بود هر نزاع * نشكند گفتش خمار هر صداع
نام حق عدلست و شاهد آن اوست * شاهد عدلست زين رو چشم دوست
منظر حق دل بود در دو سرا * كه نظر بر شاهد آيد شاه را
عشق حق و سر ساهد بازيش * بود مايهء جمله پرده سازيش
پس از آن لولاك گفت اندر لقاء * در شب معراج شاهد باز ما
اين قضا بر نيك و بد حاكم بود * بر قضا شاهد نه حاكم مىشود
در چشم عيان شاهد و مشهود توئى * در قبلهء جان ساجد و مسجود توئى
بىنام و نشان قاصد و مقصود توئى * بىگوش و زبان حامد و محمود توئى
و تجلى جمالى ذات مطلق را در لباس شاهد عيان و بيان فرمودهاند و گفته شده است : كه شاهد حق است باعتبار ظهور و حضور