سِياسَتِ مُلُوكى
- ( اصطلاح اجتماعى ) و آن معرفت حفظ قوانين و روش ملتها و احياء سنتهاى خوب و انفاذ احكام . . .
بود .
( رجوع شود برساله هفتم از رسائل اخوان ص 208 ) ( از اخلاق ناصرى ص 257 )
سِياسَتِ مَدَنيَّه
- ( اصطلاح اجتماعى ) و يكى از اقسام حكمت عملى است و آن علم بمصالح جماعتى است كه در شهرى و كشورى اجتماع كردهاند بر مبناى تعاون بقاء نوع و ترفيه زندگى افراد و آن خود بر دو قسم است يكى آنكه متعلق بملك و سلطنت است كه علم سياست نامند و ديگر آنچه متعلق بشرايع آسمانى و احكام الهى و دستورات انبياء و اولياء است كه علم نواميس مينامند .
( از دستور ج 2 ص 194 )
سِياسَتِ ناقِصَه
- ( اصطلاح اجتماعى ) و از فروع سياست مدينه است و يكى از اقسام سياست ملك است كه آن را تغلب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نيل شقاوت و مذمت است .
( از اخلاق ناصرى ص 257 )
سياسَتِ نَبَويَّه
- ( اخلاقى ، اجتماعى ) و آن عبارت از معرفت كيفيت وضع قوانين و سنن خوب و مداواى نفوس مريضه بود ( رجوع شود برساله هفتم از رسائل اخوان ص 208 ) .
سياسَتِ نَفسانيَّه
- ( اجتماعى ) سياست تهذيب اخلاق و سلوك با اطرافيان و افراد تابع و دوستان است و انجام افعال خوب و كارهايى كه بمصالح مردم باشد .
( از اخوان ج 4 ص 298 ) و بالجمله منظور تدبير حفظ سلامت روح و نفس بود و متجلى شدن باخلاق پسنديده و به كار بردن روشى كه صفات ناپسند از آدمى بدور شود .
سياقَةُ الاعداد
- ( اصطلاح عروضى ) و آن باشد كه شاعر چند چيز از اسماء مفرده برشمارد وانگه يك جمله را يا يك يك را وصف كند :
اسب و گهر و تيغ به دو گيرد قيمت * تخت و سپر و تاج از و يابد مقدار
( از المعجم ص 282 ) .
سَيّالات
- ( اصطلاح فلسفى ) - موجوداتيكه مانند حركات و اصوات وز زمانند كه همواره جزئى از آنها محفوف به دو عدم است و در سكون و آرامش نيستند سيالات مينامند و بالاخره موجودات سياله حوادث و زمانياتند كه همواره مسبوق به دو عدمند يكى عدم سابق و ديگرى عدم لاحق .
( از اسفار ج 1 ص 49 - شرح منظومه ص 80 )
سياهكاران
- ( اصطلاح عرفانى ) ساقطان در راه سلوك و طريقت و بازماندگان در سير الى اللهاند .
حافظ گويد :
برو بميكده و چهره ارغوانى كن * مرو بصومعه كانجا سياهكارانند .
سيَه روئى
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد امكان ممكنات است كه وجه عدمى است :
سيه روئى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و الله اعلم