404 ، 407 ) و اما آنچه در مقام ايراد ديگر گفته شده است كه « آن » پايان ماضى بود و بنا بر اين متناهى بود اگر منظور اين باشد كه « آن » آخر مضى است و پس از آن آن آخرى ديگر نبود سخنى نادرست بود و اگر منظور اين بود كه آن « آن » آخر ماضى بود و بعد از آن ادوارى از آنات ديگر باشد كه هر يك آخر ما قبل خود بود سخنى درست باشد زيرا بر اين فرض آن « آن » مفروض هم آخر اين ماضى بود و هم آغاز زمان آينده در صورتى كه « آن » مبدأ قرار داده شود و هر يك از دو زمانى كه واقع در دو طرف آن بود يعنى ماضى و مستقبل بىپايان قرار داده شود .
و اكثر اوقات ، اينان حكم جميع را بر اساس حكم بر يكايك ثابت ميكنند چنان كه گفته مىشود : هر يك از حركات مسبوق بعدم بود پس لازم آيد كه همهء حركات نيز مسبوق بعدم باشد و پيش ازين بدانستى كه از ثبوت حكمى بر يكايك لازم نبود كه آن حكم بر همه نيز ثابت بود . زيرا ترا رسد كه گوئى : هر يك يك از اعداد سياهى بر اين محل در زمان واحد معينى ممكن الحصول بود و لكن ترا نرسد كه گوئى همه اعداد سياهى بر اين محل در زمان واحد معينى بر آن محل ممكن الحصول بود و بنا بر اين از ثبوت حكمى بر يكايك ثبوت آن بر همه لازم نبود .
( رجوع شود به شرح حكمة الاشراق ص 410 ) در اصطلاح علوم غريبه نيز كلمهء زمان آمده است .
جابر بن حيان گويد زمان جوهرى واحد بود و او را جزئى نبود و آنچه متزمن به زمان است متجزى باجزاء است نه خود زمان و آن جوهرى يكتا و ابدى و سرمدى بود و آنچه تقسيم به ماضى و حال و آينده نشود متزمن بود و معنى اينكه چيزى بالقوه بود اين بود كه در زمان آينده پديد آيد و معنى اينكه چيزى بالفعل بود اين است كه در زمان حاضر موجود بود ( از مختار رسائل جابر ص 2 - 3 )
زَمان مُطلَق
- ( فلسفه ) مراد مطلق دهر است در مقابل زمان مقيد و مضاف كه مقدار فلك يا مقدار حركت فلك اعظم يا مقدار مطلق حركت . ( از رسائل رازى ص 241 )
زُمُرُّد
- ( اصطلاح عرفانى ) زمرد گوهر گران بها است و در اصطلاح صوفيان نفس كلى را زمرد گويند كه صور تمام موجودات در آن مرتسم است .
( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 16 )
زِنا
- ( اصطلاح فقهى ) و داخل شدن شدن ذكر است ( ذكر بالغ عاقل ) در فرج زن محرم بدون عقد نكاح و ملك و وطى به شبهه و اندازهء آن سر حشفه است يعنى همان قدر كه سر حشفه داخل شد زنا محسوب است البته در صورتى كه عالم به حرمت باشد و مختار هم باشد و حكم آن در زناء محصنه قتل است به رجم و جز آن و در غير محصنه صد تازيانه است .
( از شرح لمعه ج 1 ص 281 - 285 - كشاف ج 1 ص 689 ) رجوع بسورهء نور آيه 1 شود .
زُنّار
- نخى است باندازهء انگشت از ابريشم كه بر كمربندند ( قطر آن به اندازه