تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 940

مساهمون:

ص٩٤٠
پارهء از انسانها بدون حركت فكرى بدانها دست يابند حال منشأ آن شوق باشد يا نه اين گروه را اصحاب حدس نامند . هر يك از اين دو صنف خود مراتبى گوناگون دارند آن گروه كه در مرتبت پايانى قرار دارند صاحبان قوت قدسيه‌اند . و اما آن قوتى كه مناسب با مرتبت دوم است عقل بالفعل نامند و آن هنگامى است كه دارنده آن بالفعل بر دريافت معقولات ثانيه هر گاه بخواهد بعد از اكتساب بفكر يا بحدس توانا باشد . اين نيروهاى نفس است و حضور اين معقولات براى نفس كمال آنست و اين مرتبت را كه حصول معقولات است عقل بالمستفاد نامند كه از عقل فعال مستفاد شده است عقل فعالى كه در نفوس مردم است كه آن قوى را از درجهء هيولانى بيرون آورده بمرتبت بالمستفادى مىرساند زيرا هر آنچه از قوت به فعل آيد ناچار نيروى ديگر باشد كه آن را از قوت بفعل آرد . نسبت عقول انسانها در استفاده معقولات به عقل فعال بسان ابصار حيوانات است در مشاهدهء رنگها نسبت بآفتاب ( منظور از حيوانات مطلق است كه شامل آدمى هم شود ) . شيخ پس از بيان مراتب عقل گويد : آيه نور اشارت بدين مراتب است كه در خبر آمده است « من عرف نفسه فقد عرف ربه » وى اشارات در آيهء نور را بدين سان بيان كرده است : الف مشكات شبيه به عقل هيولانى است زيرا فى ذاته مظلم و تاريك است و لكن قابل نور است و البته نه بطور تساوى كه سطوح و سوراخهاى مشكات عدم تساوى را ايجاب مىكند . ب - و زجاجه شبيه است به عقل بالملكه زيرا فى نفسه شفاف است و قابل نور و بطور كامل پذيراى نور است . ج - شجرهء زيتونه شبيه بفكر است زيرا مستعد اين است كه بذاته پذيراى نور شود لكن بعد از دشواريها و حركت‌هاى بسيار . د - وزيت شبيه بحدس است زيرا از شجرهء زيتونه نزديك‌تر بود بنور . ه - و جملهء
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ »
تا آخر شبيه و اشاره است به قوت قدسيه كه بالفعل قادر به دريافت حقايق است . و - جملهء
« نُورٌ عَلى نُورٍ »
اشارت است به عقل بالمستفاد كه صور معقوله نوراند و نفسى كه قابل اين صور است باز هم نور است . ز - « مصباح » بطور مطلق اشارت به عقل است كه بذاته نور بخش است بدون نياز بنور اكتسابى . ح - منظور از « نار » عقل فعال است كه مصباح از آن شعله‌ور شود و نور گيرد قسمتى از متن ترجمه اشارت اشارت : از قوتهاى جان ( روح ) آنهائى باشند كه جان بر حسب نيازمندى بسوى پرورش و افزايش گوهر خويش آنها را دارا بود تا بتواند خود را بپايهء عقل بالفعل رساند نخستين آنها قوتى باشد كه جان را براى دريافتن معقولات آماده كند ، گروهى اين قوت را عقل هيولانى نامند و او بمنزلهء مشكات باشد و بالاتر ازين قوت ديگرى باشد و هنگامى نفس ، دارندهء اين قوت مىشود كه دانشهاى نخستين را دريافته و براى اندوختن معقولهاى دومى آماده باشد ، دانش‌هاى دومى را يا به