ز
زائِد
- ( اصطلاح ادبى ) حروف زائده در صرف اطلاق بر حروف غير اصليه شود و زوائد اربعه حروف اتين باشند و كلمهء كه وجود و عدم آن در اصل معنى كلام اثرى نداشته باشد نيز گويند . ( از كشاف ج 1 ص 675 ) .
زائِدُ الثِّقه
- ( اصطلاح حديث و درايت ) و آن حديثى است مخالف با آنچه ساير ثقات روايت كردهاند و اين نوع حديث مردود است ( از كشاف ج 1 ص 676 ) .
زاجِر
- ( اصطلاح عرفانى ) زاجر مانع و در اصطلاح زاجر عبارت از واعظ الله است در دل مؤمن كه انسان را از كارهاى بد باز دارد و داعى بر عبادت باشد و بالجمله نور مقذوف در دل مؤمن است كه او را بحقايق نزديك و مقرب درگاه گرداند و او را دعوت به حق كند .
( كشاف ص 615 - اصطلاحات شاه نعمت - الله ص 15 ) .
زاهِد
- ( اصطلاح عرفانى ) زاهد يعنى معرض و رو گرداننده از دنيا « زهد فى دنيا » يعنى از دنيا و متاع آن رو گرداند و بالجمله دورىكنندهء از دنيا و بهرههاى آن را زاهد گويند .
زاهدى چيست ترك بد گفتن * عاشقى چيست ترك خود گفتن
و گفتهاند « الزاهد الذى يقيم زهده بفعله و المتزهد الذى يقيم زهده بلسانه » .
( طبقات ص 66 ) ابن جلاء گويد : « من استوى عنده المدح و الذم فهو زاهد و من حافظ على - الفرائض فى اول مواقيتها فهو عابد و من رأى الافعال كلها من الله عز و جل فهو موحد » .
( طبقات ص 178 ) رازى گويد : « الزاهد صافى الظاهر مختلف الباطن و العارف صافى الباطن مختلف الظاهر » .
( طبقات ص 112 ) حافظ گويد :
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست
در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست * بر صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست