رُسوم مَحسوسات رُسومِ مَعقولات رجوع شود به رسم و ( رجوع شود به ترجمهء آراء اهل مدينهء فاضله ص 257 ، 300 ) .
رشاء
- ( اصطلاحات نجومى ) ستارهء بوده واقع در حوت . و نيز عبارت از عقدهء الخيطين بود .
در كتاب بيست باب رشاء بفتح راء بدين معنى آمده است كه بيست و هشتمين منزل از منازل قمر است و علامت آن ستاره است روشن و سرخ از قدر ثالث و آن را جنب المسلسله نيز نامند و بطن الحوت نيز گويند زيرا بر شكم ماهى بود و چون ستارگان ريز با اين ستاره حلقه زدهاند مانند نخى به شكل كرم از اين جهت رشا نامند چون رشاء در لغت ريسمان دلو بود .
( از بيست باب ملا مظفر )
رَشحىُّ الوُجُود
- ( اصطلاح فلسفى ) صدرا ممكنات را موجودات رشحى الوجود نامد و گاه تعلقى الذات خواند .
( از اسفار ج 1 ص 29 )
رُشد
- ( اصطلاح فقهى ) و مراد از رشد ( جسمانى و معنوى است ) رشد طفل از لحاظ عقلانى به اين معلوم مىشود كه او را در كارهاى مربوط به خود آزاد بگذارند اگر از انجام آن به خوبى بر آمد رشيد است و مراد از رشد در ازدواج رشد جسمانى است ( از شرح لمعه ج 1 ص 318 ) .
رشوه
- ( اصطلاح فقهى ) بكسر راء و ضم آن اسم است از رشوة بفتح راء و چيزى است كه بوسيله آن بحاجت توان رسيد و در شريعت امرى است كه گيرنده از روى ستم ستاند در راهى كه چارهء نباشد مگر آن كه آن را بدهى . آخذ را مرتشى و دهنده را راشى نامند و بالجمله مالى كه شخص در مقابل عملى ستاند عملى كه از وظايف او است يا براى ابطال حقى و يا احقاق حقى و در هر حال حرام است .
« و الراشى و المرتشى كلاهما فى النار »
( از مكاسب - كشاف ج 1 ص 657 ) .
رَشيديَّه
- ( اصطلاح كلامى ) پيروان طوسى را گويند و بدانها عشريه هم گويند بدين جهت كه ثعالبه « گفتهاند كه در زمينهائى كه از نهر و يا قنات آبيارى مىشود نصف عشر بايد زكوات داده شود زياد بن عبد الرحمن به آنها گفت بايد يك عشر زكوات داده شود .
( رجوع به شهرستانى ضميمه ابن حزم ص 178 شود . )
رَصَد
- ( اصطلاح نجومى ) و بدين معنى است كه مرصد با وضع خاص و در محل مخصوص بنگرد به ستارگان و نزول هر ستارهء را در هر درجهء معين كند .
( از مختار رسائل ص 87 ) ( رصد بفتح راء و صاد )
رِضا
- ( اصطلاح عرفانى ) رضا عبارت از رفع كراهت و تحمل مرارت احكام قضا و قدر است و مقام رضا بعد از مقام توكل است .
در كشاف است كه رضا در اصطلاح اهل سلوك تلذذ ببلوى است و گفته شده است كه رضا خروج از رضاى نفس و بدر آمدن در رضاى حق است .
( از كشاف ص 597 ) .