ميت .
دليل عدم انتقال تركه به ورثه با وجود دين اين آيه است : من بعد وصية يوصى بها او دين كه بموجب آن ارث بعد از دين است .
پس وقتى دين مستوعب تركه باشد ارث تحقق نخواهد يافت زيرا بعد از دين چيزى باقى نمىماند تا بوارث برسد . و اگر دين مستوعب تركه نباشد به حكم آيه شريفه فاضل از دين به ورثه انتقال مىيابد .
و حق اين است كه فرقى بين استيعاب دين نيست و مال بهر حال بوارث انتقال پيدا مىكند زيرا ميت قابل داشتن ملك نيست .
و ملك بىمالك تصوير نمىشود . پس انتقال تركه بوارث تعين پيدا خواهد كرد و من باب جمع بين ادله بايد آيه را حمل بر ملك مستقر نمود به اين معنى كه بعد از اداء دين و انجام وصيت ملك وارث استقرار خواهد يافت نه آنكه اصلا مالك نشده باشد .
( كليات حقوقى 384 ، 385 )
دَينار
- ( اصطلاح فقهى ) طلاى مسكوك مدور . در شرع يك مثقال طلاق مسكوك را گويند ( از كشاف ج 1 ص 511 ) اكنون دينار پول خاص عراقى است .
دَوْبَيتى
- ( اصطلاح بديعى ) و آن بمانند : رباعى است اما بهر وزن آن را توان گفت و آنچه امروز باسم رباعيات باباطاهر معروف است كه دو بيتى است .
نسيمى كزين آن كاكل آيو * مرا خوشتر ز بوى سنبل آيو
چو شب گيرم خيالش را در آغوش * سحر از بسترم بوى گل آيو
ديه
- اين اصطلاح فقهى است و عبارت از مالى است كه در مقابل جرح و قتل و نقص عضوى بايد جانى به مجنى عليه يا ورثه او بدهد و در اسلام در موارد مختلف ديه واجب است و در مواردى قصاص يا ديه هر يك روا باشد بسته به نظر ولى دم است در قتل عمد صاحب دم مخير است بين قصاص يا ديه ( جزاء نقدى ) يا عفو و ديه زن نصف است در تمام مواردى كه ديه معين است يا مخير است .
ديه قتل خطا 20 شتر بنت مخاض و 20 شتر ابن لبون و 30 شتر بنت لبون و 30 حقه است . دية قتل عمد يكى از 6 امر است . 1 صد شتر دو ساله به بالا 2 دويست گاو 3 دويست حله كه هر حله دو لباس باشد از برد يمانى 4 هزار گوسفند 5 هزار دينار كه هزار مثقال طلا باشد 6 هزار درهم .
در قتل شبه عمد يكصد شتر كه 34 شتر 5 ساله به بالا و 33 شتر 2 ساله به بالا و 33 شتر سه ساله به بالا ( يكى از امور پنجگانه در قتل عمد ) ( از شرح لمعه ج 2 ص 577 ، - 260 ) ( رجوع بديات شود . )
ديو
- ( اصطلاح اخلاقى و كلامى ) زكرياى رازى در مقام بيان ديو گويد :
نفسهاى جاهلان بدكرداران كه از جسد جدا شوند اندر اين عالم بمانند بر آنچه بر حسرت شهوتهاى حسى بيرون شود از جسد و آن آرزوها مر او را بر كشد نتواند كه از طبايع گريزد و در جسمى زشت شود آن نفس و اندر عالم همىگردد و مرده آن را بفريبد و بدكردارى آموزد و اندر بيابانها مردمان را راه گم كند تا هلاك شوند .
( از رسائل زكرياى رازى ص 177 )