ذ
ذا
- ( اصطلاح ادبى ) ذا اسم اشاره است براى مذكر مفرد ، ذان و ذين براى تثنيه مذكر در حال رفع « ذان » و در حال جر و نصب « ذين » و « ذه - و ذهى - و ذه » بسكونها و كسر نيز براى مفرد مذكر آيد .
و هر گاه كاف به آخر آن ملحق شود با لام « ذلك » براى دور و اگر كاف تنها باشد « ذاك » براى متوسط بود و گاه هاء تنبيه به اول آن اضافه شود و گويند « هذا » .
ذابِح
- ( اصطلاح نجومى و هيوى ) و بيست و دومين منزل از منازل قمر بود و علامت آن دو ستاره است هر دو از اصغر قدر ثالث بر دو شاخ جدى و بين آن دو يك گز بود و ميان آن دو ستارهء بود مايل بفوق از اصغر قدر خامس بر اين صورت :
و كوكب وسط را شاة المذبوح گويد و آن دو كوكب را سعد الذابح نيز خوانند .
( از بيست باب ملا مظفر )
ذات
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) كلمهء ذات بر امورى چند اطلاق مىشود 1 هر چيزى كه قابل اشاره باشد و در موضوعى نباشد 2 - كليات جواهر 3 - عرض 4 - مقولات تسع عرضى و اطلاق بر هويت شخصى و بر ماهيت نوعى مىشود و ذات و حقيقت در بعضى موارد بيك معنى آمدهاند و اطلاق بر جوهر شىء و آنچه صالح باشد كه از آن خبر داده شود نيز مىشود « الافعال انما اختلف من قبل اختلاف الذوات و اذا ارتفعت الاسماء و الحدود صار المواد شيئا واحدا » . ( از تفسير ص 1136 ) .
« محال ان يوجد شىء بالعرض الا من قبل ما بالذات لان ما بالذات اقدام مما بالعرض » ( تفسير ص 378 ) و گويند ذات بارى عاقل و معقول است و ذات او مجهولة الكنه است .
( از اسفار ج 3 ص 18 ، 29 ، 160 و رجوع شود به تفسير ص 16 - 17 ) در نزد عرفا اسم و نعت و صفت معالم ذاتند چنان كه قادر بودن اسمى از اسماء ذات و قدرت صفتى از صفات حق است و قدير نعتى از نعوت خداست و متكلم بودن اسمى از اسماء الله و كلام صفتى از صفات الله مىباشد ( لمع ص 351 - تاريخ تصوف 645 )
ذاتِ سَبَبين
- ( اصطلاح فقهى ) كسى است كه از دو طرف و سبب ارث برد . يكى