جمال حضرت احديت و نوميد گشتن از وى و اين سه آتش را كار با جان و دل باشد نه با تن و آتش روحانى دردناكتر از آتش جسمانى است . ( از كيميا سعادت ص 97 ) .
دُوستى
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد دوستى ميان بنده و حق است بدون سبب و جهت دنيوى و اخروى ( اصطلاحات فخر الدين ) .
دُوش
- دوش صفت كبريائى حق را گويند .
دَو گُرگ
- رجوع شود به عوهقين .
دَوال
- اين اصطلاح نجومى است و چهار ستارهء بود بزرگ كه بر تن اسب بزرگ بود .
رجوع شود به فرس اعظم .
ضبط اين كلمه به صورت دول هم آمده است .
دَولَت
- ( اصطلاح عرفانى ) در اسرار التوحيد است .
شيخ را پرسيدند كه دولت چيست ؟
شيخ گفت : « الدولة اتفاق حسن » و آن عنايت ازلى باشد ( از اسرار التوحيد ص 314 ) .
عطار گويد :
صبحدم درهاى دولت خانها بگشادهاند * عرضه كن گر آن زمان راز نهانى باشدت
و دولت درويشان قطع علائق از تمتعات و بهرههاى دنيا است و عروج بمقام روحانيات مىباشد .
دوستى را كه نباشد غم آسيب زوال * بىتكلف بشنو دولت درويشانست
خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشانست
دُون
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع باضافت
دَهان
- ( اصطلاح عرفانى ) صفت متكلمى را دهان گويند و اشارات و انتباهات الهى را گويند .
دَهانِ كوچَك
- ( اصطلاح عرفانى ) دهان كوچك صفت متكلمى را گويند بطريق تقديس از فهم و وهم انسان .
دَهر
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء دهر اطلاق بر معانى بسيار شده است از اين قرار :
مدت طولانى و مدت دراز ، عمر ، غايت ، عادت ، غلبه ، ابدى و هميشگى و به معناى اسماء الحسنى نيز آمده است چنان كه حضرت رسول فرمودند بدهر بد نگوئيد و بمعنى هزار سال هم آمده است و بعضى گفتهاند زمان نامتناهى است از لا و ابدا و بر زمان بطور مطلق هم اطلاق شده است .
ناصر خسرو گويد :
دهر بقاء مطلق است مر ارواح مجرد را كه آن به زير اجسام نيست و مر آن را فساد و فنا نيست . . . و نيز گفتهاند كه زمان دهر متحيز است و آن بقاء اجساد است و در فرق ميان زمان و دهر گويند : زمان از دهر بحركات فلك پيموده است كه نام آن روز و شب و سال و ماه است و دهر زمان ناپيموده كه او را آغاز و انجام نيست بل دهر زمان درنگ و بقاء مطلق است .
بابا افضل گويد :
دهر مقدار هستى است و مدت و امتداد پايندگى ذواتست بىملاحظهء امور متغيره حادثه چنان كه در زمان ملحوظ است .