از جمله اين است كه اعصاب دو دستهاند يك دسته آلات و ابزارى كه خدمتگزاران قوهء حاسهء رئيسهاند كه واقع در قلب است در اينكه هر يكى از آنها حس و احساس ويژهء خود را بدرستى انجام دهد و دستهء ديگر آلات و ابزار ، آن اعضائىاند كه خادم قوهء نزوعيهايست كه در قلب است كه بواسطهء آن امكان حركت ارادى براى آنها حاصل مىشود ( از ترجمه آراء اهل مدينهء فاضله ترجمه نگارنده ص 198 )
دميكا
- ( گاهشمارى ) روز پانزدهم ديماه بود كه روز دى به مهر هم نامند و از اعياد فارسيان بود و تشريفاتى خاص دارد .
( از آثار الباقيه ص 231 ) ضبط كلمه روشن نشده و ظاهرا ديمكان است .
دِيخ
- ( اصطلاح گاهشمارى ) و روز ششم از كانون آخر بود و آن روزى است كه يحيى بن زكريا عيسى بن مريم را بجوى اردن تعميد كرد و چون عيسى از آب اردن بيرون آمد روح القدس بر كردار كبوترى به دو پيوست .
ضبط دقيق اين كلمه با نوع اعجام آن معلوم نشد ذيخ و ذيح هم آمده است .
( از التفهيم ص 248 )
دُنيا
- ( اصطلاح عرفانى ) دنيا اگر از دنو باشد بمعنى نزديكى است و اگر از دنى باشد بمعنى پستى است .
كلمه دنيا اغلب مقابل آخرت استعمال مىشود و نزد اهل سلوك دنيا چيزى است كه انسان را از خدا باز دارد .
حضرت امير فرمودند : دنيا خانه كسى است كه او را خانهء نباشد و مال كسى است كه او را مالى نباشد .
در كلمات بابا طاهر است كه : دنيا صورت آخرت است و جميع آنچه در آخرتست در دنيا مشهود است .
او گويد : دنيا را دناءت بينهايت است و عوارض نمايان دارد حقيقت دنيا نمونهء جحيم است و عوارض آن مشتهيات نفسانى و مقتضيات شيطانى است كه فريبدهندهء مردم است .
و باز گويد : دنيا وجود قرب نفس است يعنى قرب سالك به نفس خود و گويد اموال دنيا وديعهء حق است و اگر كسى بدون اذن در آن تصرف كند خائن است .
و گفته شده كه « الدنيا قنطرة الآخرة » و باز فرمودند « الدنيا دار بالبلاء محفوفة » و بالاخره دنيا غفلت از حق و توجه به خلق است .
( از كشاف ج 1 ص 505 - شرح كلمات بابا ص 88 ) و گفتهاند « ترك الدنيا للدنيا من علامات حب الدنيا » ( طبقات ص 491 ) قصار گويد :
« حسبك من الدنيا صحبة فقير و خدمة ولى » ( طبقات ص 320 ) ابو بكر كنانى گويد :
« كن فى الدنيا ببدنك و فى الآخرة بقلبك » ( طبقات ص 374 ) .
محمد بلخى گويد : الدنيا عروس الملوك و مرآة الزهاد ، اما الملوك فتجملوا بها و اما الزهاد فنظروا الى آفتها فتركوها » ( از طبقات ص 225 ) و گفتهاند « كل الدنيا فضول الا خمس خصال خبز يشبعه و ما عيرويه و ثوب يستره و بيت يسكنه و علم يستعمله » ( از طبقات ص 50 )