العلم بالحكم العقلى الى حكم الشرعى . . »
دَليلِ فِقاهى
- اين اصطلاح اصولى است .
رجوع به حكم واقعى ثانوى شود .
دَم
- ( اصطلاح عرفانى ) نفس و دم گرم يعنى بيان گرم و گيرا و در اصطلاح ، دم كنايت از نفس رحمانى است كه فيض حق باشد .
گر سنائى دم زند آتش برين عالم زند * اين جهان بيوفا چون ذرهء بر هم زند
آدمى شكل است ليك رسم آدم دور ازو * از هواى معرفت او لاف از آدم زند
مولوى گويد :
آن دمى كز آدمش كردم نهان * با تو گويم اى تو اسرار جهان
آن دمى را كه نگفتم با خليل * و ان دمى را كه نداند جبرئيل
و آن دمى كز وى مسيحا دم نزد * حق ز غيرت نيز بىما دم نزد
ما چه باشد در لغت اثبات و نفى * من نه اثباتم منم بىذات نفى
و دم غنيمت است يعنى آنچه در آن پيش آيد خوش آيد و بايد همان را خواست كه پيش آمده است و خواست خدا بوده و نبايد مقتضى دم را بانتظار آينده ترك كرد .
دِماءِ ثَلاثه
- ( اصطلاح فقهى ) و خون حيض ، نفاس و استحاضه را گويند .
( از شرح لمعه ص 16 )
دِماغ
- ( اصطلاح فلسفى ) دماغ در لغت بمعنى مغز است و مراد محل قواى مدركه باطنى است حكما و روانشناسان قديم براى مغز سه تجويف قائل بودهاند و آنها را بطون سهگانه ناميدهاند و براى هر يك از بطون سهگانه دو قسمت قائل بودند كه هر يك محل ادراك و كار مخصوص مىباشد .
سه تجويف دارد دماغ اى پسر * كز احساس باطن دهندت خبر
مقدم ز تجويف اول بدان * كه باشد حس مشترك را مقر
مؤخر از او شد محل خيال * كه ماند از او در تصور اثر
اخير وسط جاى وهم است و حفظ * ز تجويف آخر نباشد بدر
پس اندر نخستين اوسط بود * تخيل ز حيوان و فكر از بشر
( دستور ج 2 ص 109 - 110 - كشاف ص 482 ) بهر حال دماغ بنا بر قول فلاسفهء باستان و از جمله فارابى خدمتگذار قلب است به اين كه حرارت دل را معتدل كند و در نتيجه فكر و انديشه خود معتدل شود .
( رجوع شود به آراء اهل مدينه ص 76 ) ترتيب اعضاء رئيسه عبارتند از :
1 - قلب 2 - دماغ - كبد 4 - طحال 5 - اعضاء توليد .
( رجوع شود به آراء اهل مدينه ص 73 - 79 ) فارابى گويد : در اين جا كار دماغ اين است كه بايد حرارتى كه از راه قلب در آنها نفوذ كند تعديل كند تا آنكه آن مقدار از حرارت كه بهر عضوى ميرسد معتدل و ملايم و سازگار با آن عضو بود و اين كار نخستين دماغ و نخستين خدمت او بود كه شامل همهء اعضاء مىشود .