تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
دست قدرت . دست قوى . دست مرد . دست آهنين . دست شكسته . دست مرگ . دست گرفتن . دست انداختن . دست برداشتن . دستكش . دست اندر كار . دست بر بالاى دست . دست بسر . دست بر دست . دستك . دست كوتاهى . دستگير . دست و پا . دست مزد . دست ناقص . دست بسته . دست و دل باز . دست‌باف . دست دوخت . دست رنج .

دَستُوريَّه

- ( اصطلاح نجومى ) چون كوكبى در خانه يا شرف خود باشد و در و تد بيكى از كواكب ديگر ( خمسهء متحيره ) ناظر باشد كه آن نيز در خانهء خود بود و در وتد بود آن وضع را دستوريه نامند . ( از بيست باب ملا مظفر ) و نوع ديگر دستوريه اين است : كه كوكبى در خانهء بود و دورى آن از يك نيز چون دورى خانة او باشد از خانهء آن نيز چنان كه مشترى در قوس و آفتاب در اسد يا در حمل بود و ديگر اينكه كوكب در كمال تشريق و تغريب باشد و كوكب علوى را شصت درجه بعد بود از آفتاب و كواكب سفلى را اواخر سرعت سير بود كه آن را رباط اعظم گويند و ديگر آنكه صاحب طالع در عاشر بود و صاحب عاشر در طالع بود .

دَعَت

- ( اصطلاح اخلاقى ) و آن بود كه نفس ساكن باشد در وقت حركت شهوت و مالك زمام خويش بود . ( از اخلاق ناصرى ص 77 )

دَعوَت

- ( اصطلاح كلامى و عرفانى ) دعوت يعنى خواندن و براى آن هفت منزلت دانسته‌اند كه : رسول ، نبى ، امام ، حجت ، داعى ، مأذون و مستجيب است كه مطابق با هفت نور جسمانى يعنى سيارات سبعه و هفت نور ابدى ازلى باشد و باز مطابق با هفت صفت انسانى يعنى حيات ، علم ، قدرت ، ادراك ، فعل ، ارادت و بقا باشد . ( جامع الحكمتين ص 152 ) در كتاب انسان الكامل گويد : بدان كه دعوت انبياء و تربيت اولياء از جهت آنست كه تا مردم بر اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك ملازمت كنند تا ظاهر ايشان راست شود كه تا ظاهر راست نشود باطن راست نگردد . ( انسان كامل ص 88 ) به نظر اهل الله و اهل صفا دعوت آن نبود كه شقى را سعادت بخشند و نامستعد را مستعد كنند و حقيقت چيزها بر مردم آشكار گردانند بلكه دعوت و تربيت آن باشد كه عادتهاى بد از ميان مردمان بردارند