تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
بمعنى آب و در صورت حبابست * به بين در اين و آن كان هر دو آبست
و بمعنى انسان كامل هم آمده است و هستى مطلق را هم گويند بدين اعتبار كه جهان امواج اوست : شاه نعمت الله گويد : جنبش دريا اگر چه موج خوانندش ولى در حقيقت موج دريا عين آن دريا بود . مولوى گويد :
منم جز وى و او خود كل كل است * ويست درياى آتش من شرارى و را ديدم چو بحرى موج مىزد * و جان من ز بحرى او بخارى
عطار گويد :
شبى موجى از اين دريا برآمد * از آن وقتى فلك زير و زبر شد چو كرسى عرش حيران ماند بر جاى * چو دنيا و آخرت يك رهگذر شد . چه دريايست اين كز هيبت آن ؟ * جهان هر ساعتى رنگ دگر شد از اين دريا چو عكسى سايه انداخت * جدا هر ذرهء بحر گهر ( دگر ) شد از اين دريا دو عالم شور بگرفت * كه تا ترتيب عالم معتبر شد در آمد موج ديگر آخر الامر * دو عالم محو گشت و بىاثر شد به دريا موج دريا باز گردد * همين عالم همان عالم بسر شد
يكى درياى هلاك ، ديگرى درياى نجات در درياى هلاك پنج كشتى روانست ، يكى حرص ديگر ريا ، ديگر اصرار بر معاصى چهارم غفلت ، پنجم قنوط . هر كه در كشتى حرص نشيند بساحل حد دنيا رسد ، هر كه در كشتى ريا نشيند بساحل نفاق رسد ، هر كه در كشتى اصرار بر معاصى نشيند ، بساحل شقاوت رسد ، هر كه در كشتى غفلت نشيند بساحل حسرت رسد ، هر كه در كشتى قنوط نشيند بساحل كفر رسد . اما درياى نجات در وى پنج كشتى روانست ، يكى خوف ، ديگر رجاء ، سه ديگر زهد ، چهارم معرفت ، پنجم توحيد هر كه در كشتى خوف نشيند بساحل عطاء رسد ، هر كه در كشتى زهد نشيند بساحل قربت رسد ، هر كه در كشتى معرفت نشيند بساحل انس رسد ، هر كه در كشتى توحيد نشيند بساحل مشاهدت رسد . پير طريقت گفت : هنگام آن بود كه ازين درياى هلاك نجات جوئيد و از ورطهء فترت برخيزيد ، نعيم باقى به اين سراى فانى نفروشيد ، نفس بىخدمت بيگانه است بيگانه نپروريد ، دل بىيقظت غول است ، با غول صحبت مداريد ، نفس بىآگاهى باد است ، با باد عمر مگذرانيد .
( مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ )
و بر ذوق عارفان اين دو بحر اشارت است به قبض و بسط سالكان ، و قبض و بسط منتهيان را چنان است كه خوف و رجاء مبتديان را ، مريد را در به دو ارادت بوقت خدمت از خوف و رجاء چاره نيست ، چنان كه در نهايت حال با كمال معرفت از قبض و بسط خالى نيست ، او كه در خوف و رجا است ، نظر وى همه سوى ابد شود كه آيا با من چه كند فردا و او كه در قبض و بسط است ، نظر وى همه سوى ازل شود ، كه آيا با من