( عده ج 5 ص 317 ) .
دُرّهء بَيضاء
- ( اصطلاح عرفانى ) عقل اول را درة البيضاء هم ناميدهاند ، چنان كه روح القدس و عرش مجيد و لوح قضا و ام الكتاب و قلم اعلى و روح اعظم و ظل اول و عقاب هم ناميدهاند .
( تاريخ تصوف 645 ) .
شاه نعمت الله گويد :
روشن است از نور رويش ديدهء بيناى ما * درهء بيضا بود غواص اين درياى ما
جملهء عالم وجودى يافته از وجود او * خوش بود اين خلقت او دست بر بالاى ما
گر دواى درد خواهى درين دريانشين * تابعين ما نصيبى يا بى از درياى ما
دَرويش
- ( اصطلاح عرفانى ) فقير و بىچيز و كسى كه فقر را برگزيده است ، كسى كه از دنيا و متاع آن و مقامات و مناصب آن روى كرده باشد .
نسفى گويد : اى درويش درويشى اختيار كن كه عاقلترين آدميان درويشانند كه به اختيار خود درويشى كنند و از سر دانش نامرادى برگزيدهاند از جهت آنكه در زير هر مرادى نامرادى نهفته است و بلكه مرد عاقل از براى يك مراد صد نامرادى تحمل نكند .
( از انسان كامل نسفى ص 35 )
دُرِّ سُخَن
- ( اصطلاح عرفانى ) در سخن بضم دال مكاشفات را گويند و اسرار و اشارات الهى را گويند .
دَرُون
- درون عالم ملكوت را گويند .
دَرهاى بِهشت
- ( اصطلاح عرفانى و كلامى ) در روايات آمده است كه بهشت را هشت در بود و دوزخ را هفت در . نسفى گويد :
اقوال و افعال پسنديده درهاى بهشت بود و اقوال و افعال ناپسند درهاى دوزخ و گويد مشاعر آدمى هشت است پنج حس ظاهر باضافه خيال و وهم و عقل . و هرگاه عقل با اين هفت همراه نباشد و اين هفت بىفرمان عقل كار كنند هر هفت درهاى دوزخ بودند و چون عقل پيدا آيد و بر اين هفت حاكم شود و اين هفت بفرمان عقل كار كنند هر هشت درهاى بهشت شوند پس جمله آدميان را اول گذر بر دوزخ خواهد بود و آن گاه به بهشت رسند . بعضى در دوزخ بمانند و بعضى بگذرند و به بهشت رسند كه فرمود
« إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها »
.
( رجوع شود به انسان كامل ص 296 )
دِرهَم
- ( اصطلاح فقهى ) نام است است مر نقرهء مدور مسكوك را و مشهور اين است كه در زمان خلافت عمر به نقره سكه زده شد و قبل از آن شبيه هستهء خرما بوده است . ( از كشاف ج 1 ص 549 ) .
دريا
- ( اصطلاح عرفانى ) دريا يعنى هستى ، وجود را دريا گويند و گاهى به هستى مضاف گردانند و گويند درياى هستى چنان كه « نطق » را ساحل و كنارهء دريا و حروف و الفاظ را صدا نامند .
( از شرح گلشن راز ص 4515 ) .
شاه نعمت الله گويد :
بيا با مادر اين دريا بسر بر * از اينجا دامنى خوش پر گهر بر
ز ما بشنو حبابى پر كن از آب * حباب از آب و در وى آب درياب ؟