خام شوخى كه رهايندش مدام * از خمار صد هزاران زشت خام
عاقبت او پخته و استاد شد * جست از رق جهان آزاد شد
از شراب لايزالى گشت مست * شد مميز و ز خلايق باز رست
خامى و هرگز نخواهى پخت تو * گر هزاران بار جوشى اى عتو
خامُشى
- ( اصطلاح عرفانى ) يكى از آداب سير و سلوك خاموشى است .
مولانا گويد :
خامشى بحر است و گفتن همچو جو * بحر ميجويد ترا جو را مجو
از اشارتهاى دريا رو متاب * ختم كن و الله اعلم بالصواب
خانِهء حيات
- ( اصطلاح نجومى ) بيت طالع ، خانهء حيات است .
رجوع به بيوت شود .
خانِقاه
- ( اصطلاح عرفانى ) خانقاه محلى است كه صوفيان و سلاك در آن جمع شوند و محل ذكر و انس صوفيانست اول خانقاهى كه براى صوفيان بنا كردند آنست كه برملهء شام كردند و سبب آن بود كه روزى اميرى به شكار رفته بود ، در راه دو تن را ديد كه از اين طايفه فراهم رسيدند و دست در آغوش يكديگر كردند و هم آنجا نشستند و آنچه را داشتند از خوردنى پيش نهادند و بخوردند ، آنگاه برفتند امير ترسا را معامله و الفت ايشان را با يكديگر خوش آمد ، يكى از ايشان را طلب كرد و پرسيد آن كه بود ؟ گفت ندانم گفت ترا چه بوده ؟ گفت : هيچ چيز ، گفت از كجا بود ؟ گفت : ندانم ، امير گفت : پس اين الفت چه بود كه شما را با يكديگر بود ؟
درويش گفت : اين ما را طريقت است .
گفت : شما را محلى هست كه با يكديگر آنجا فراهم آييد ؟ گفت نى ، گفت : من براى شما جايى بسازم پس خانقاه برمله بساخت ( از نفحات ص 31 طرائق ص 81 ) . و گويند :
آن در قرن دوم اسلامى شهرت يافت . مقارن با زمان سفيان ثورى و ابو هاشم و آن وقت نام صوفى به فارسى ، روشندل ، ويژه درون ، يگانهبين بوده است .
و در وصف خانقاه گفتهاند « خير دار فيها خير ارباب الديار » ( از طرائق ص 81 ) بعضى از تركيبات : خانقاه تكوين ، خانقاه ملكوت و . . .
مولانا در مذمت خانقاههاى زمان خود گويد :
خانقاهى كو بود بهر مكان * من نديدم يك زمان در وى امان
رو به من آرند مشتى خمر خوار * چشمها پر نطفه ، كف خايه فشار
خانقه چون اين بود بازار عام * چون بود خر گله و ديوان خام
خر كجا ناموس و تقوى از كجا * خر چه داند خشيت و خوف و رجا
خانِهء خَمّار
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام بيرنگى و قطع تعلقات را گويند .