تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
بر آن رخ نقطهء خالش بسيط است * كه اصل مركز و دور محيط است ازو شد خط دور هر دو عالم * و زو شد خط نفس و قلب آدم از و حال دل پر خون تباهست * كه عكس نقطهء خال سياهست
و بالجمله ، خال در اصطلاح صوفيان اشارت بنقطهء وحدتست كه مبدأ و منتهاى كثرتست « منشأ هويت غيبى است كه از ادراك و شعور محتجب است . » عطار گويد :
در طواف نقطهء خالت ز شوق * چرخ سرگردان چو پرگارى بود
جامى گويد :
زير لب نقطه بود رسم چرا * نقطهء خال تو بالاى لبست
آذرى گويد :
نقطهء خال سيه بر گوشهء ابروى تو * نقطهء كفرست كان بر گوشهء محراب زد
بعضى گويند خال عبارت از ظلمت معصيت است كه ميان انوار طاعت حاجب بود و چون نيك اندك بود خال گويند ( كشاف ص 451 ) . در رياض العارفين است كه : خال كنايت از وحدت ذات مطلق است ( تذكرهء رياض العارفين ص 38 ) .
خال مشگين بر گلستان ميزنى * دل همىسوزى و بر جان ميزنى
حافظ گويد :
زلف او دامست و خالش دانهء آن دام من * بر اميد دانهء افتاده‌ام در دام دوست سر ز مستى بر نگيرد تا بصبح روز حشر * هر كه چون من در ازل يك جرعه خورد از جام دوست
لاهيجى گويد : مبدأ و منتهاى كثرت وحدتست و خال اشارت بدوست ، زيرا كه نقطهء خال بسبب ظلمت . با نقطهء ذات كه مقام انتفاى شعور و ظهور و ادراك است مناسبت دارد . و از نقطهء خال كه اصل و مركز دائرهء موجودات است خط دور هر دو عالم كه غيب و شهادت مرادست وصل شده و اصل اين خط ممتد غير متناهى آن نقطهء وحدتست كه خال عبارت ازوست . شاعر گويد :
ازو شد خط دور هر دو عالم * و زو شد حظ نفس و قلب آدم يك نقطه بيش نيست درين دور دائره * از مركز و محيط دايره پرگار آمده آن وحدتست بحر ظهور صفات خويش * ز اعيان ممكنات باطوار آمده
و در نشئات كاملهء انسانى كه آئينهء وحدت و كثرتست آن حقيقت به صورت قلب انسانى ظهور كرد و مصور گشت . ز خال دل محبوب كه مرتبت اطلاق و غيب هويت است حال دل خون شود و از عكس خال محبوب دل ما شيدا شود ( از شرح گلشن راز ص 993 - 996 ) . شاعر گويد :
ز خالش حال دل جز خون شدن نيست * كز آن منزل ره بيرون شدن نيست ندانم خال او عكس دل ماست * و يا دل عكس خال روى زيباست