( از اسفار ج 2 ص 94 ) .
جسم يا بسيط است يا مركب و اشراقيان جسم را برزخ گويند و جسم بسيط را جسم فارد و جسم مركب را جسم مزدوج مينامند « الجسم اما مفرد لم يتألف من اجسام او مركب يتألف من اجسام متشابهة كانت كالسرير او مختلفة كالحيوان و الجسم المفرد قابل للانقسام » .
( از شرح هدايه ملا صدرا و رجوع شود به تهافت التهافت ص 44 - 45 دستور ج 1 ص 400 ) .
جِسْمِ إبْداعى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از جسم ابداعى فلك الافلاك و فلك اقصى است و از آن جهت جسم ابداعى مينامند كه اولين جسمى است كه از مفارقات جدا شده است و نيز از آن جهت كه مسبوق به مدت نيست .
جِسْمِ اوَّل
- ( اصطلاح فلسفى ) اين اصطلاح را صدرا از كلمات انكساكوراس گرفته و گويد : شايد مراد او موجود اول باشد و بعيد هم نيست كه هيولاى اولى باشد .
( از اسفار ج 2 ص 163 ) .
جِسْمِ بُخارى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد روح حيوانى است « و فى البدن الانسان جسم لطيف بخارى يسمى روحا حيوانيا » .
( از رسائل ملا صدرا ص 268 ) .
جِسمِ بَرْزَخى
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع شود به كلمهء برزخ .
جِسمِ بَسيط
- ( اصطلاح فلسفى ) جسم بسيط در مقابل جسم مركب است و آن جسمى است كه مركب از اجزاء متشابه الاجزاء و يا غير متشابهة الاجزاء تشكيل شده باشد .
( دانشنامه ، طبيعيات ص 33 ) .
جِسمِ تامّ
- ( اصطلاح فلسفى ) ميبدى در تعريف جسم تام گويد : جسم مركب يا مزاج دارد و زمانى دراز اميد بحفظ هيأت تركيبى آن هست يا نه ، جسمى كه از نوع اول باشد تام و جسمى كه از نوع دوم باشد ناقص مينامند .
( از شرح هدايه خطى ) .
جِسمِ تَعْليمى
- ( اصطلاح فلسفى ) جسم تعليمى عبارت از عرضى است قائم بجسم طبيعى كه نفس ابعاد سهگانه است و بدون التفات و توجه به چيزى از مواد و احوال آن .
( دستور ج 1 ص 402 ) .
و تفاوت بين جسم تعليمى و طبيعى باطلاق و تعيين است و امتداد جسمى اگر بطور مطلق لحاظ شود بدون تعين به تناهى و نامتناهى بودن آن و بدون رعايت ممسوح و يا ناممسوح بودن آن جسم طبيعى خواهد بود و اگر لحاظ شود با قيد متناهى بودن و ممسوح بودن بمساحت معين جسم تعليمى است « فالامتداد الجسمى اذا لوحظ بلا تعيّن بالتناهى و اللاتناهى و من غير ان يكون ممسوحا بمساحة معينه عند التناهى فهو الجسم الطبيعى و اذا لوحظ ممسوحا بمساحة معينة بتطرق القدر و الكمية فهو الجسم التعليمى » .
( شرح منظومه ص 252 ) .
قطب الدين گويد : و ما چون تخيل ثخن كنيم با آنكه التفات كنيم به چيزى از مواد آن بعد تام باشد كه جسم تعليمى است و اگر تخيل سطح او كنيم بىآنكه التفات كنيم به چيزى از آنها كه مقارن اوست در مواد از لون و ضوء ، آن سطح تعليمى باشد و بر اين وجه است قياس خط تعليمى .