ث
ثابِت
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء ثابت بمعنى آرامش و استوار و پابرجا است و در فلسفه به معناى تقرر وجود است « ثابت العين » يعنى متقرر در خارج در مقابل ثابت در ذهن كه موجود ذهنى است .
( كشف المراد ص 11 - 12 ، 13 - دانشنامهء علائى طبيعيات ص 18 ) .
ثابِتاتِ ازَليّه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از ثابتات ازليه اعيان ثابته است رجوع باعيان شود .
ثَبات
- اين اصطلاح اخلاقى است و آن بود كه نفس را قوت مقاومت آلام و شدائد مستقر شده باشد تا از عارض شدن امثال آن شكسته نشود .
( اخلاق ناصرى ص 76 ) .
ثُبُوتِ انْتِزاعى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از اصطلاح ثبوت انتزاعى كه در كلمات صدر الدين و غيره مشاهده مىشود وجود انتزاعى است در مقابل وجود عينى خارجى رجوع شود بانتزاعى و اعتبارى .
ثبُوت
- ( اصطلاح فلسفى ) ثبوت يعنى وجود بعضى از متكلمان كه قائل بحالند ميان وجود و عدم فاصله قائلند كه نه وجود است و نه عدم و آن را ثبوت نامند اين فرض را فلاسفه و محققان و متكلمان مردود ميدانند و گويند ثبوت مرادف با وجود است .
( از كشف المراد ص 11 - 12 - 13 ) .
ثبوت هر شىء براى خود ضرورى است - اين قاعده يكى از اصول مسلمه و بديهى است كه مفاد حمل « هو هو » است و معناى آن اين است كه هر چيز خودش خودش مىباشد و ضرورى مىباشد و احتياجى به دليل و برهان ندارد .
و بالاخره هيچ كس در اين قاعده و اصل كه هر چيزى خودش خودش است و غير خودش نيست نمىتواند شك كند و از مسلميات و بديهيات اوليه است و ثبوت ذاتيات شىء بر ذات احتياج به حد وسط و برهان ندارد و حمل ذاتيات شىء بر شىء از اوائل محمولات است .
( رجوع به دستور ج 1 ص 374 و حمل ذاتى شود ) .
ثبوت شىء لشىء فرع لثبوت المثبت له
- ( اصطلاح فلسفى ) اين اصطلاح و عبارت را فلاسفه قاعدهء فرعيه نامند . رجوع شود بقاعدهء فرعيه ( و مباحث مشرقيه ص 286 ) .
ثُرَيّا
- ( اصطلاح هيوى و نجومى ) و نام