ستارهايست و نام سومين منزل از منازل 28 گانه قمر بود و آن را عوام پروين نامند و علامت آن شش ستاره است متقارب بصوت و شكلى مسدس يكى از قدر رابع و بقيه از قدر خامس . و موضع اين كواكب كوهان ثور است و بعضى گمان بردهاند دنبهء حمل است و در آن فراوانى و ارزانى بود .
( از بيست باب ملا مظفر ) .
ثَعَالِبَه
- ( اصطلاح كلامى ) پيروان ثعلبة بن عامر را گويند و گفتهاند پيروان ثعلبة بن مشكاناند كه از فرقهء عجارده بود و از خوارجند .
( از ملل و نحل شهرستانى ص 60 و مختصر الفرق ص 85 ) .
ثِقْل
- ( اصطلاح فلسفى ) ثقل در لغت يعنى سنگينى و ثقيل يعنى سنگين چنان كه خفت يعنى سبكى و خفيف يعنى سبك ثقل و خفت از كيفيات محسوسهء ملموسهاند و در تعريف آنها گفتهاند « ثقل عبارت از قوت طبيعى است در جسم كه بواسطهء آن حركت كند به طرف وسط و يا مبدأ حركت جسم است به طرف وسط بالطبع و خفت قوتى است طبيعى در جسم كه مبدأ حركت آنست از وسط و تعريف ديگر آنكه ثقل مبدأ و موجب حركت جسم است بجانب مركز و خفت بجانب محيط و هر يك از آن دو موجب تباعد جسم است از جسم ديگر و بعبارت ديگر ثقل عبارت از ميل جسم است به طرف سفل و خفت ميل جسم است به طرف علو و يا ثقل ميل طبيعى جسم است بسافل و خفت ميل طبيعى جسم است به طرف علو .
( از اسفار ج 2 ص 25 - 27 - اخوان ج 2 ص 338 - تفسير ص 75 ) . در مباحث المشرقيه آرد : كه گاه از كلمهء ثقل اراده مىشود طبيعتى كه مبدأ ميل محسوس است و گاه نفس ميل اراده مىشود .
ثِقات
- ( اصطلاح اهل درايه ) و كسانى را گويند كه در نقل خبر مورد اطمينان و ثقهاند ( از قواعد شهيد ص 258 ) .
ثُلاثى مُجَرَّد
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع شود بابواب ثلاثى مجرد و مزيد فيه و نيز رجوع شود به ( شرح تصريف ص 70 كشاف ج 1 ص 191 ) .
ثُلاثيات
- ( اصطلاح فلسفى ) اخوان الصفا امورى كه در جهان متسلسلا منطبق با عدد سه است برشمردهاند مانند ابعاد ثلاثه كه طول ، عرض و عمق است . مقادير ثلاثه يعنى خط سطح و جسم ، و ازمان ثلاثه مانند ماضى ، حاضر مستقبل عناصر ثلاثه ، ممكن ممتنع ، واجب ، علوم ثلثه ، رياضيات ، طبيعيات ، هيئت ( از رسالهء اول از نفسانيات ص 183 ) .
ثَلْم
- ( اصطلاح ادبى ) بفتح ثاء رخنه كردن باشد و نزد عروضيان حذف فاء فعولن است كه عولن آن باقى ماند و محل آن فعلن گذارند و ركنى كه در آن ثلم است اثلم خوانند ( از كشاف ج 1 ص 195 ) .
ثُمَّ
- ثم به ضم ثاء در زبان عرب حرف عطف است و مقتضى تشريك در حكم و ترتيب و مهلت باشد مانند
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها »
و
« خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ »
( از مغنى ص 16 ) .
و بفتح ، اسمى است كه بدان اشاره شود به مكان بعيد مانند
« وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ