بابا طاهر گويد : توحيد اثبات اسم است و معرفت نسيان حقيقت است كه مراد اثبات اسم و احديت است براى حق و در مقام حقيقت گمشدن سالك است و فراموش كردن تمام موجودات است حتى خود را ( شرح كلمات بابا 23 ) .
سهل بن عبد الله گويد : نهايت توحيد آنست كه بدانى كه ذات خدا موصوف بعلم است . در شرح تعرف گويد توحيد منزه كردن حق است و يكى گفتن و يكى دانستن است .
( شرح تعرف ج 3 ص 56 ) .
عطار گويد :
عزم آن دارم كه امشب نيم مست * پاىكوبان كوزهء دردى بدست
سر ببازار قلندر برنهم * پس بيك ساعت ببازم آنچه هست
تا كى از تزوير باشم رهنماى * تا كى از پندار باشم خود پرست
خواجه عبد الله گويد : توحيد نه از مذهب و كيش است ، احد سزاى احديت خويش است : هستى تو در توحيد شرك است ، توحيد در وحدت علتست ، از بهر آنكه توحيد در صورت خلقتست ، و توحيد را بسيار صفت است و وحدت حقيقت حقيقت است .
توحيد عام يكى شنيدن است و توحيد خاص يكى دانستن است و توحيد خاص - الخاص يكى ديدنست توحيد درويش يكى بودن و نابودن است و اين مقام جاى هلاكتست .
( از رسائل خواجه عبد الله ص 140 ) .
بعضى گويند : توحيد نسيان ما سوى التوحيد است ( لمع ص 28 ) .
و بعضى گفتهاند : نهايت توحيد حيرت و سرگردانى است . و گفته شده است : كه توحيد عبارت از علم بعجز و ناتوانى انسان از ادراك كنه ذات اوست .
شاه نعمت الله گويد :
يا رب ز جهان روى دلم برگردان * حالى كه مرا هست نكوتر گردان
را هم بسرا پردهء توحيد نما * تا چند بهر طرف روم سرگردان
توحيد شهودى
- ( اصطلاح عرفانى ) توحيد شهودى عيانى و وجدانى ذوقى را سه مرتبت است .
اول آنكه حضرت حق بتجلى افعالى بر سالك متجلى شود و سالك صاحب تجلى جميع افعال و اشياء را در افعال حق يابد و در هيچ مرتبت ، هيچ شىء را غير حق فاعل نبيند و غير از او مؤثر نشناسد و اين مقام را « محو » مينامند .
دوم آنكه حضرت حق بتجلى صفاتى بر سالك متجلى گردد و سالك صفات تمام اشياء را در صفات حق فانى يابد و صفات اشياء را صفات حق ببيند و غير حق را مطلقا هيچ صفت نبيند و اشياء را مظهر و مجلاى صفات الهى بشناسد كه اين مقام را « طمس » گويند .
سوم آنكه حضرت حق بتجلى ذاتى بر او متجلى شود و سالك تمام ذوات اشياء را در پرتو نور تجلى ذات خدا فانى يابد و تعينات عدمى و وجودى ، بفناء در توحيد ذاتى مرتفع شود و هيچ شىء را به غير حق موجود نبيند و نداند و وجود را حق داند و بجز وجود واجب ، موجود ديگرى نهبيند كه اين را « محق » گويند كه صاحب اين مقام تمام اشياء و صفات و افعال را متلاشى در ذات حق داند ( شرح گلشن