كردن بر يگانگى خداست و چون خدا يكيست بىقسيم اندر ذات و صفات خود و بىشريك و بديل اندر افعال خود ، موحدان وى را بدين صفت دانند و دانش و علم آنها را بيگانگى خدا توحيد خوانند .
توحيد بر سه گونه است ، يكى علم حق مر حق را و آن علم او بود به يگانگى خود و ديگر توحيد حق مر خلق را و آن حكم وى بود بتوحيد بنده و آفرينش توحيد اندر دل وى و سوم توحيد خلق باشد مر حق را و آن علم ايشان بود بوحدانيت خداى عز وجل ، پس چون بنده به حق عارف بود بر وحدانيت وى حكم تواند كرد ( از كشف المحجوب ص 357 ) .
جنيد گويد : توحيد افراد قدم است از حدث .
و نيز خواجه عبد الله گويد : توحيد اقرار عامه مؤمنان راست و توحيد معرفت عارفان و صديقان راست .
توحيد اقرار ، آنست كه الله را يكتا گوئى ، توحيد معرفت ، آنست كه الله را يكتا باشى .
( از عده ج 8 ص 429 ) .
« التوحيد افراد القدم عن الحدث » ( از شرح تعرف ج 1 ص 4 ) .
پير طريقت گفت : توحيد نه همه آنست كه او را يگانه دانى ، توحيد حقيقى آنست كه او را يگانه باشى و از غير او بيگانه باشى ، بدايت عنايت آنست كه ايشان را قصدى دهد غيبى تا ايشان را ز جهان باز برد .
چون فرد شود آنگه وصال فرد را شايد ( از عده ج 4 ص 267 ) .
همه چيز را عبارت آسانست و يافت دشوار و در توحيد يافت آسانست و عبارت دشوار ، عبارت توحيد از عقل بيرونست ، عين توحيد از تو هم مصونست ، حادث ازلى در كون است ، توحيد آنست كه جز از يكى نبود ، معروف بود و عارف نبود ، مقصود بود و قاصد نبود ، موحد آنست كه او را جز از او نبود ، تا آنگاه كه اين خود نبود همه خود او بود ، توحيد اقرار ديگر است و توحيد معاملت ديگر و توحيد ذكر و رؤيت ديگر .
توحيد اقرار را گفت
فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ
.
توحيد معاملت را گفت
بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
.
توحيد ذكر و رويت را گفت
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ
.
توحيد پيغمبر از غير خدا بيزار شدن است . توحيد خالص در يكى رسيدنست .
( از عده ج 5 ص 404 ) .
قدير عالم حى مريد * سميع مبصر عدل عليم
تقدس ان يكون له شريك * تعالى ان يظن و ان يقالا
در ذات لطيف تو جبران شده فكرتها * بر علم قديم تو پيدا شده پنهانها
در بحر كمال تو ناقص شده كاملها * در عين قبول تو كامل شده نقصانها
اندر دل من عشق تو چو نور يقين است * اندر ديدهء من نام تو چون نقش نگين است
منصور گويد : اولين قدم در توحيد فناء تفريد است .
حصرى گويد : اصول ما در توحيد پنج است دفع حدث و اثبات قدم و هجر اوطان و مفارقت اخوان و نسيان آنچه داند .