بعضى گويند توحيد آنست كه بنده از خود هيچ نوع اختيارى نداشته باشد و خود را فانى گردانيده و محو استجابت حق گردد ، بدعوت خلق در حقيقت معرفت وحدانيت حق شود و تسليم محض گردد و ترك جان و جاه و مال و منال و مقال كند و محو در ذات لا يزال شود .
عطار گويد :
سر نهاديم بسوداى كسى كاين سر ازوست * نه همين سر كه تن و جان و جهان يكسر ازوست
گر گل افشاند و گر سنگ چه توان كرد * مجلس و ساقى و مينا و مى و ساغر ازوست
گر بطوفان شكند يا كه بساحل فكند * ناخدائيست كه هم كشتى و هم صرصر ازوست
و توحيد را مراتبى است ، اول توحيد ايمانى دوم توحيد علمى سوم توحيد حالى چهارم توحيد الهى .
اما توحيد ايمانى آنست كه بنده بتفرد و صفت الهى است و توحيد استحقاقى معبوديت حق را بر مقتضاى اشارت آيات و اخبار تصديق كند و اين نتيجهء تصديق مجرد و اعتقاد صدق خبرست .
اما توحيد علمى مستفاد از باطن علم است كه آن را علم يقين خوانند و آن چنانست كه بنده در بدايت طريق تصوف از سر يقين بداند كه موجود حقيقى و مؤثر مطلق ذات خداوندست و از روى علم در ذات و صفات او محو گردد و هر ذاتى را فرع نور او داند كه اين مرتبت مرتبت توحيد متصوفه است ( مصباح الهدايه ص 4 ) .
اما توحيد حالى آنست كه حال توحيد وصف لازم ذات موحد گردد و جملهء ظلمات رسوم وجود او در غلبهء اشراق نور توحيد متلاشى گردد و نور علم توحيد در نور حال او مستنير و مندرج گردد و موحد در مشاهدهء جمال حق چنان مستغرق عين جمع گردد كه جز ذات و صفات واحد در نظر شهود او نيايد و غرق جمع شود كه چون بگريد آسمان گريان شود .
عطار گويد :
گر تو خلوت خانهء توحيد را محرم شوى * تاج عالم گردى و فخر بنى آدم شوى
سايهء شو تا اگر خورشيد گردد آشكار * تو چو سايه محو خورشيد آئى و محرم شوى
و منشأ اين توحيد نور مشاهده است و منشأ توحيد علمى نور مراقبت است و بدين توحيد بسيارى از رسوم منتفى گردد .
اما توحيد الهى آنست كه حق سبحانه از ازل آزال به نعت خود نه بتوحيد ديگرى هميشه بوحدت وحدانيت و نعت فردانيت موصوف بود و اكنون همچون بر نعت ازلى واحد و فرد است و تا ابد آباد هم بدين صفت بود و اين توحيدست كه از وصمت نقصان برى است .
و اين آخرين مرتبت توحيد است كه مرتبت كاملان و متوسطان در بحر وحدت است و در اين مقام سالك مقام محو در ذات و صفات كبريائى حق گشته و از رسوم و عادات رخت بربسته ، زبان حال جانشين گفتار گرديده و جان ندارد تا جامه خواهد جامه به درد و تن رها كند اسباب از ميان برخاسته و از باده وحدت سرمست گشته ( مصباح الهدايه ص 14 - مقدمه نفحات ص 129 ) .
عطار گويد :
پرده پندار ميبايد دريد * توبه و تزوير ميبايد شكست