تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
در هوا نماند و معلق بر كارى و عملى يا وصف و شرطى ديگر يا معامله ديگر نشود رجوع به تعليق شود چنان كه در طلاق نيز تعليق روا نيست ( از كشاف ج 2 ص 1396 ) .

تَنْجيم

- ( اصطلاح نجومى ) منجمى كردن را گويند .

تَنْزيل

- ( اصطلاح ادبى و عرفانى ) و نازل منزله قرار دادن و چيزى را بجاى چيزى ديگر آوردن و نام قرآن است و تنزيل مخاطب بمنزلهء مغايب آن باشد كه حاضر را غايب فرض كنند و با او سخن گويند مانند « احمدك يا من يرفع العمل الصالح » و آن را فوائدى است از جمله عظمت مخاطب و علو شأن او و تنزيل عالم منزلهء جاهل مانند
« أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِينَ »
كه مفيد توبيخ است و
« إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ »
و تنزيل معلوم به منزلهء مجهول مانند
« ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ »
كه مفيد حصر است . و مانند
« إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا
و
إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ »
و تنزيل منكر بمنزلهء غير منكر مانند
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ »
: *
تو بتاريكى على را ديدهء * زان سبب غيرى بر او بگزيدهء
و باز تنزيل غير منكر بمنزلهء منكر مانند
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ
كه ظاهرا خطاب به حضرت است و تنزيل عالم منزلهء جاهل و جز آن كه هر يك براى فوائدى است رجوع شود به ( مطول ص 48 مختصر المعانى ص 81 ) . و در عرفان مراد قرآن مجيد است نزول فيوضات الهى است كه بر قلوب مستعدين فائض شود . شاه نعمت الله گويد :
گر معنى تنزيل بداند حافظ * تنزيل به عشق دل بخواند حافظ او كرد نزول و ما ترقى كرديم * تحقيق كجا چنين تواند حافظ

تنزيلات ربانى

- مرتبت كثرت و وحدت در كثرت است و ظهور واحد در كثرات است كه نهايت دايرهء وجود است . *
چو خود را ديد يك شخص معين * تفكر كرد تا خود چيستم من ز جزوى سوى كلى يك سفر كرد * و زآنجا باز بر عالم گذر كرد
( شرح گلشن راز )

تَنْزيه

- ( اصطلاح عرفانى ) عبارت از انفراد قديم است باسماء و اوصاف و ذات او آن طور كه مستحق است و منزه كردن عبد از صفات حق است . ( از كشاف ص 1435 ) و چنان كه گويند او يگانه است و قائم بذات است و جوهر و عرض نيست و وى را در هيچ كالبد فرود آمدن نيست و هر چه در خيال آيد و در خاطر آيد از كميت و كيفيت وى از آن پاك است ( كيمياى سعادت ص 118 ) . *
جمالك جل عن درك العيون * و قدرك فاق تصوير الظنون و خامرنى لخمر هواك سكرا * فلا اصحوا الى يوم المنون
الهى تو آنى كه از احاطت اوهام بيرونى