تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
( از ابدع ص 185 - 186 )

تَلْويح

- ( اصطلاح اهل معانى ) و نوعى از كنايت باشد كنايت كثير الوسائط مانند « كثير الرماد » و « جبان الكلب » و تلويح اشاره كردن به شخص باشد ( از تلخيص ص 174 ) . در ابدع آرد : تلويح آنست كه متكلم در طى نظم و نثر كلماتى درج كند كه چون آنها را مرتبا خارج نمايد كلماتى جداگانه شود از قبيل آيه از قرآن مجيد يا حديث يا امثال و حكم . مثال پارسى :
خوارست جهان پيش نوالت يكسر * فخر است ز القاب تو دين را و خطر تو كان محامدى و از گوهر * ز الماس ضميرت سپرى شد خنجر
( اين رباعى را شرف الدين گفته كه نام ممدوح وى خواجه فخر الدين محمد الماس از آن بر مىآيد ) ( از ابدع ص 187 - 189 ) .

تَلْوين

- ( اصطلاح عرفانى ) تلوين ، يعنى تلون عبد در احوال خود ، يعنى از حالى بحالى گشتن است چنان كه حضرت موسى بيك نظر الهى متلون گرديد كه بواسطه تجلى الهى بطور سينا هوش از وى بشد ( و خره و سى صعقا ) . شاه نعمت الله گويد : تلوين احتجاب است از احكام حال با مقام بلند به آثار حال - صاحب لمع گويد : تلوين علامت حقيقت است زيرا تلوين عبارت از ظهور با قدرت قادر است . ابو القاسم قشيرى در مقام بيان معنى تلوين و تمكين گويد : تلوين صفت اهل حقايق است پس مادام كه عبد در طريق است صاحب تلوين است زيرا كه ارتقا ميابد از حالى بحالى ديگر و از وصفى بوصفى ديگر و در قصهء يوسف است كه زنانى كه حب يوسف در قلب آنها بود بواسطهء كثرت توجه و غلبهء اشتغال آنها بيوسف احوال چنان دگرگون گرديد كه صاحب تلوين شدند و دست خود را بريده و توجهى بدان نكردند زيرا غلبهء اشتغال آنها بيوسف موجب غيبت آنها از احساس خود شده بود . و گويد صاحب تلوين در ازدياد است و همواره ارتقا يابد از حالى بحالى اعلى از حال قبل بطور بينهايت زيرا مقدورات الهى را نهايتى نيست و لكن بشريت را ناچار حدى باشد . و پيغمبر ما صاحب تمكين بود و از آن جهت در شب معراج با وجود مشاهدهء عوالم الهى و عجايب و اسرار خلقت منقلب نگرديدند و بدان حال كه رفتند برگشتند در صورتى كه حضرت موسى صاحب تلوين بود كه با يك تجلى
« خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
و در ميان زنانى كه حسن يوسف آنها را باعجاب در آورده بود زن عزيز مصر صاحب تمكين بود و آنها صاحب تلوين و ازين جهت گفتند « حاشا » كه آن از جنس بشر نيست . و بالجمله بنده مادام كه در ارتقاء است صاحب تلوين است و موقعى كه و اصل شد و در جنب جبروت الهى جاى گرفت صاحب تمكين است . در كشف الاسرار است كه تلوين صفت ارباب احوال است . در رياض العارفين است كه تمكين صفت اهل حقايق است . در كشاف است : كه تمكين زوال