بشريت است كه آن را مرتبت فنا و فقر گويند .
ابن عربى گويد : تمكين حال اهل وصول است .
هجويرى گويد : تمكين عبارت از اقامت محققان است اندر محل كمال و درجت اعلى و اهل مقام از مبتديانند و اهل تمكين از منتهيان .
مقامات ، منزل راهست و تمكين قرار در پيشگاه إله ، آب تا در رود است روان است و چون به دريا رسد قرار گيرد .
و متمكن متردد نباشد و از حالى بحالى نگردد بلكه ، رخت يكسره به حضرت برده ، و انديشهء غير از دل سترده نه معاملتى رود بر او كه حكم ظاهرش بدل كند و نه حالى بدل يابد كه حكم يا طش متغير گرداند به حكم
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ »
اسباب تلوين از وى اسقاط كند .
و بعضى گويند تمكين فوق و بالاتر است از طمأنينت زيرا تمكين اشارت است بنهايت استقرار عبد .
( از كشاف ص 1310 - كشف المحجوب ص 486 - لمع ص 366 - رساله قشيريه ص 41 - رياض العارفين ص 38 - شرح منازل 188 ) .
تَماثُل
- ( اصطلاح منطقى و ادبى ) و تماثل دو جمله متعاطف را گويند . در منطق تماثل اتحاد دو چيز است در نوع يعنى در تمام ماهيت و هر گاه گفته شود مثلا دو چيز مثلانند و يا متماثلانند مراد اين است كه آن دو متفق در تمام حقيقت و ماهيتاند پس هر دو امرى كه مشترك باشند در تمام ماهيت مثلانند و اگر مشترك نباشند متخالفند و متخالفان هم يا متقابلانند يا نه . ( از كشاف ص 1342 - اسفار ج 1 ص 134 )
تَماسّ
- ( اصطلاح فلسفى ) تماس يعنى برخورد و متماسان اللذان طرفا هما معا لا فى المكان بل فى الوضع الواقع عليه الاشارة فان الاطراف ليست فى مكان البتة و لها وضع ما » .
( از شفا ج 1 ع 83 ) .
تَمام
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء تمام و تام ابتداء در اشيائى كه معدود بوده است به كار برده ميشده است چنان كه مثلا ميگفتهاند كه فلان تام الاعضاء است يعنى اعضاء او باندازهايست كه بايد باشد و بعبارت ديگر در اشياء ذو كميت و بعد در مورد اشيائى كه از لحاظ وجود صفات بر ديگرى برترى داشته است به كار برده ميشده است و بعد در مورد اشيائى كه از هيچ جهت نيازى به غير نداشته است به كار برده شده است و گفتهاند ذات حق تام الوجود و فوق تمام است .
( از شفا ج 1 ص 497 )
تَمامُ المُشْتَرَك
- ( اصطلاح فلسفى ) تمام مشترك ميان چند نوع را جنس گويند مانند حيوان كه جزء تمام مشترك است رجوع شود به جنس .
( از دستور ج 1 ص 349 )
تَماميَّه
- ( اصطلاح كلامى ) يكى از فرق معتزله را گويند كه پيروان تمامة بن اشرس نمرى است كه در زمان مأمون و معتصم و الواثق عباسى رهبر قدريه بود و گمان ميكرد كه زنادقه و نصارى و دهريه در روز بازپسين خاك خواهند شد و اطفال نيز زنده نخواهند شد چون آخرت دار ثواب و كيفر است .
( از مختصر الفرق بين الفرق ص 115 )