شاعر گويد :
چون نماند تعينات وجود * بىتعين وجود خواهد بود
تَغَالُب
- ( اصطلاح جامعهشناسى ) فارابى در مقام بيان اخلاق و روش جوامع مختلف اين اصطلاح را به كار برده است و منظور انديشه برترىجوئى انسانها و قبايل و افرادى است .
كه در صدد غلبهء بر يكديگر برآمدند كه بقول فارابى اساس جوامع منحطه است . و بهر حال اين وضع را فارابى از خصوصيات مدينههاى غير فاضله ميداند و گويد : در جوامع غير فاضله انديشهء مردم همواره غلبه و تسلط بر مردم و اقوام و ملتهاى ديگر و برده كردن و يا نابود كردن آنها است تا بدين وسيله بهبود زندگى و سيادت خود را حفظ كنند و در اين بين نيز نوع افكار و انديشهها يكسان نمىباشد و بلكه آراء و افكار متضادهء وجود دارد و گويد :
پارهاى از اين گونه جوامع .
مصلحت امر را در اين بيند كه خود را دو قسمت كنند يك گروه در حفظ و افزايش اموال خود از طريق معامله بين خود اقدام كنند و يك گروه از طريق اعمال زور و غلبهء بر ديگران ، و بنا بر اين دو دستهء جداى از هم شده كه هر دستهء منفرد به كارى است .
يك گروه آنهائى كه از راه مغاليت و اعمال زور اقدام مىكنند و يك گروه آنهائى كه متوسل به معاملات ارادى مىشوند .
پس قومى از اينان معتقدند كه معاملهگران آنها بايد زنان آنها باشند و مغالبهگران مردان . و هر گاه يكى از آنان در مغالبت ضعيف و ناتوان گرديد بايد در طريق معامله قرار داده شود و اگر نه صلاحيت معامله را داشته باشد و نه مغالبت را در اين صورت بايد زيادى [ انگل ] محسوب شود .
قومى ديگر از آنان معتقدند كه گروه معاملهگر بايد گروهى باشند غير از كسانى كه مغلوب و برده آنها شدهاند و آنان خود [ غير مغلوبين و مستعبدين ] بايد متصدى ضرورات حفظ و ازدياد و امداد خيراتى بوند كه بر آنها غلبه يافتهاند .
دستهء ديگر گفتهاند تغالب در موجودات بين انواع مختلف بود .
اما بين افراد داخل در تحت يك نوع پس خود نوع رابط و پيونددهنده آنها بود و بخاطر آن بايد متسالم باشند .
پس انسانيت براى افراد نوع انسانى عامل همبستگى آنها بود و قهرا بايستى بخاطر همين عامل كه انسانيت باشد افراد نوع انسانى با يكديگر مسالمت نمايند و سپس در صدد تغالب و غلبه كردن بر غير خود يعنى آن چيزهائى كه بدان منتفع شوند از ساير انواع برآيند [ انواعى كه مفيد براى نوع انسانى است ] .
و آن چيزهائى كه بدان منتفع نشوند [ سودى براى آنها ندارد ] رها كنند ، در اين صورت هر گاه آن چيزهائى كه مورد بهرهبردارى و انتفاع قرار نمىگيرند زيانآور هم باشند بناچار بايد بر وجود آنها غلبه شود و آنچه زيانآور نبود رها شود .
اينان گفتهاند چون وضع چنين بود پس آن خيراتى كه راه بدست آمدن آنها اين باشد كه بعضى از افراد انسانى