مستلزم نفى آن حكم از مورد ديگر نمىباشد چنان كه فى المثل اثبات حكم وجوب زكات در مورد غنم سائمه مستلزم نفى حكم مزبور از مورد غنم غير سائمه نيست .
خلاصه آنكه تعليق حكم بر وصف با هيچ يك از دلالات ثلثه بانتفاء حكم از غير محل وصف نه عين مفهوم اثبات حكم به محل وصف است و نه جزو - و نه لازمهء عقلى و يا عرفى آن مىباشد .
( اصول رشاد ص 101 - 98 ) .
تَعْليل
- ( اصطلاح فلسفى و ادبى ) بيان علت شىء است و بر برهان لمى هم اطلاق شود و بر اعلال كلمات هم اطلاق ميگردد ( از كشاف ج 2 ص 1045 ) رجوع باعلال و ابدال و معتلات شود و نيز رجوع به فرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده شود .
تَعْليمى
- ( اصطلاح فلسفى ) علم اوسط را علم تعليمى ميگويند رجوع شود به حكمت و فلسفه و علم اوسط .
از دستور ج 1 ص 314 ) .
تَعْميم
- ( اصطلاح بديعى ) آنست كه در نظم يا نثر مطلبى را عموميت دهد براى دفع توهم انحصار يا از حصر خارج نمايد چنان كه در مقام دفع توهم كسى كه منكرى بيند و اظهار تعجب نمايد گويد
« ليس هذا اول قارورة كسرت فى الاسلام »
و در قرآنست
« ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ »
.
حافظ گويد :
نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعمل است
گمان مبر كه بدور تو عاشقان مستند * خبر ندارى از احوال زاهدان خراب
تنها نه منم كعبهء دل بتكده كرده * در هر قدمى صومعهء هست و كنشتى
( از ابدع ص 152 - 163 ) .
تَعْميَه
- ( اصطلاح بديعى ) و آنست كه بنام كسى يا چيزى اشارت كنند بطور رمز كه فهم آن موقوف بر تصحيف يا تجزيه يا تركيب و يا امثال آن باشد و بهترين آن كلامى است كه از صورت الفاظ آن معنى صحيحى فهم شود بطور سلامت و معلوم نگردد كه تعميه در آنست و در اين فن رسائلى نوشتهاند .
مثال :
لب حبيب بدندان گرفتم و گفتم * زهى حلاوت لب لا إله الا الله
( نام حسن )
امتحان ميكنم مركب را * برخ روز ميكشم شب را
( ليلى ) .
در ضمن قصه هود نام هود از اين آيه برآيد
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها
.
( از ابدع ص 163 - 165 ) .
تَعَوُّذ
- بفتح عين و تشديد و او « اعوذ بالله من الشيطان الرجيم » و « اعوذ بالله من عذاب اليم » و جز آن گفتن را گويند و تعويذ هم گويند .
تَعَيُّن
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) تعين يعنى تقرر در عين و « تعينه » يعنى « اصابه بالعين » و « تعين الرجل » يعنى او را ديد يقينا « تعين عليه الشيء » يعنى امر معين همواره لازم او است .
در زير عنوان كلمهء تشخص بيان شد كه تعين و تشخص را اغلب مرادف با