خار ما در راه او گلزار باد
در فلسفه - تغاير يعنى اختلاف و جدائى ما بين دو امر و متغاير آن شامل متخالفان و متباينان و ضد آن مىشود .
( از دستور ج 1 ص 329 ) « انه قد تبين ان هاهنا موجودات متغايرة و هى بسائط لا تغاير بالنوع و لا تغاير الاشخاص و هى العقول المفارقة » .
( تهافت التهافت )
تَعْريب كَواكِب
- ( اصطلاح نجومى ) .
رجوع به تصميم شود .
تَغْليب
- ( اصطلاح ادبى ) يعنى غلبه دادن و در نزد اهل ادب در زبان عرب در مواردى به كار رود ، يكى تغليب ذكور است بر اناث كه هر گاه مذكر و مؤنثى را جمع بندند صيغه جمع مذكر آرند مانند
« وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ »
و در تثنيه گويند « ابوان » كه مراد پدر و مادر است از باب تغليب مذكر بر مؤنث و
« يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ »
كه غير ذوى العقول را بر ذوى العقول ترجيح داده است .
( از كشاف ج 3 ص 1089 مطول ص 133 ) و مانند « قمران - علماء . . . » كه شامل مذكر و مؤنث هر دو مىشود .
تَغَيُّر
- ( اصطلاح فلسفى ) تغير از باب تفعل و به معناى انتقال شىء است از حالتى بحالتى ديگر .
( از دستور ج 1 ص 329 ) « التغير يكون من شىء الى شىء اما تغير من جنس الى جنس آخر او . . . » ( تفسير ص 1349 ) « التغير يكون من شىء ساكن الى شىء ساكن » .
( تفسير ص 1430 و 1360 )
تَغْيير
- ( اصطلاح فلسفى ) تغيير از باب تفعيل است و احداث چيزى است كه پيش از آن نبوده است .
( از دستور ج 1 ص 329 )
تَغْييراتُ الاتِّفاقيَّةُ القَريبه
- اين اصطلاح بمعنى تبدلات و تحولات قسرى است كه بر خلاف وضع و قاعدهء طبيعى پديد آيد چنان كه با يك نوع تحول طبيعى آب تبديل به هوا مىشود و در مقابل تغييرات استكمالى طبيعى نيز مىباشد .
( از اسفار ج 2 ص 190 )
تَغْييرات الاسْتِكْماليه
- ( اصطلاح فلسفى ) تحولات و تبدلاتى كه موجب كمال تغييرات متغير شود تغييرات استكماليه گويند .
( از اسفار ج 2 ص 190 )
تَغْييراتِ كَيْفى
- ( استحالت در كيف ) ( اصطلاح فلسفى ) منظور حركت در كيف است كه يكى از مقولاتى است كه حركت در آن واقع مىشود ، در باب حركت در كيف و نوع آن و همين طور نوع بروز و ظهور و فعل و انفعال بحث زياد است ، شهاب الدين سهروردى گويد :
آن حرارتى را كه حركت ايجاب مىكند بدين سان نبود كه بعضى گمان كردهاند كه نخست در نهاد اشياء كامن بوده است و سپس حركات آن را ظاهر كرده است و در اين باب بنگر به آب متحرك و آن را بعنوان نمونه مورد توجه خود قرار ده كه در اين حال كه باطن و ظاهر آن گرم بود و حال آنكه قبل از حركت ظاهر و باطن آن سرد بوده است و هر گاه حرارت امرى باشد كه از باطن بيرون آيد و بروز كند لازم آيد كه باطن آن در اين هنگام سرد شود .