نامحسوس ثابت كردهاند و بعضى از متكلمان در آن شك و ترديد كردهاند و بعضى ديگر منكر آن شدهاند .
پس اين گونه اجزاء نامحسوس بنزد منكرين آن مدخليتى در آنچه از اين الفاظ فهميده مىشود ندارند و همين طور است حقايق جرميه زيرا موقعى كه يكى از اجزاء هر يك از حقايق جرميه جسم باشد و وضع و حال جسم هم بدان سان باشد كه گفته شد پس بناچار بايد گفت كه مردم از حقايق جرميه تنها امورى را مىفهمند كه بنزد آنان ظاهر و از امور محسوسهء بحواس ظاهرى باشد و بطور يقين مقصود و منظور واضع از نامگذارى اين امور بدين نامها همين امور محسوسه مىباشد يعنى همين امور محسوسهء بحواس ظاهرى را تصور كرده است و سپس اين گونه الفاظ را براى آنها نهاده است .
و هنگامى كه حال محسوسات در تعريف بذاتيات و اجزاء نامحسوس بدين سان باشد يعنى آن چنان كه مشائيان گويند چگونه باشد حال آنچه اصلا بحس در نيايد و از امور معقوله باشد .
سپس گوئيم : هر گاه انسان را چيزى باشد كه « انسانيت » وى بدان تحقق يابد كه نفس ناطقهء آن باشد و آن يعنى تعريف انسان به ناطقيت همچنان بر عامه و خاصه مشائيان نادانسته بمانده است . زيرا آنان « حد » و تعريف انسان را « حيوان ناطق » دانند و گويند انسان عبارت است از « حيوانى ناطق » و حيوان نيز خود همچنان ناشناخته است زيرا حيوان يكى از حقايق جرميه است كه يكى از اجزاء آن جسم است .
و وضع و حال جسم را نيز بدانستى و اما دربارهء جزء ديگر ، آن كه جزء خاص يعنى « ناطق » باشد گوئيم استعداد « نطق » امرى عرضى مىباشد كه خود تابع حقيقت انسانى است . و نفس ناطقه هم كه مبدأ « نطق » است خود معلوم و شناخته نمىشود مگر بعوارض و لوازم محسوسه و البته نزديكتر به انسان از نفسش چيزى ديگر نمىباشد و حال و وضع آن چنين است كه بدان نحو كه مشائيان گويند معرفت و شناسائى بدان حاصل نخواهد شد پس چگونه خواهد بود حال و وضع امورى ديگر كه اصولا نه بحس در مىآيند و نه متعلق بامورى مادى و محسوسند و ما در اين مورد آنچه لازم است متذكر خواهيم شد . ( رجوع شود به شرح قطب ص 54 ، 59 )
تَعْريفِ مَعْنوى
- ( اصطلاح منطقى ) تعريف معنوى مقابل تعريف لفظى است كه بيان ذاتيات و عرضيات معرف كند رجوع شود به تعريف لفظى .
تَعْزيَت
- ( اصطلاح فقهى ) و با اهل عزا صبر دادن و گفتن جملاتى مسكن از قبيل « احسن الله عزاك » مىباشد چنان كه تسليت دادن يعنى تسلى خاطر فراهم كردن با جملات تسلى و تسليتآميز ( از شرح لمعه ص 38 ) .
تَعْزير
- تعزير در لغت رد و ردع باشد و شرعا تأديبى باشد كه مادون حد است و فرق آن با حد اين است كه حد مقدر و معلوم است و تعزيز به نظر امام يا نايب امام است ، ديگر آنكه حد در موقع وجود شبهه بر طرف مىشود بر خلاف تعزيز و ديگر آنكه تعزير اغلب در مورد اطفال هم اجرا مىشود بر خلاف حد و در