و جهان را معطل از آفريننده داند ( از كشاف ج 2 ص 1026 ) .
تَعْفير
- ( اصطلاح فقهى ) خاك ماليدن و خاك مال كردن ظروف باشد چنان كه در ولوغ سگ يعنى ليسيدن و زبان زدن آن بايد ظرف را ابتدا تعفير كرد و بعد شستشو داد تا طاهر شود ( از شرح لمعه ج 1 ص 15 ) .
تَعْظيم
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) و عبارت از تواضع در مقابل ذات احديت است و معرفت عظمت حق است و آن مركب از دو ركن است يكى علم و ديگرى حال .
( از شرح منازل ص 126 و رجوع به فرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده شود . )
تَعَقُّل
- ( فلسفى ) يعنى اخذ بوسيله خرد و امرى را بخرد و عقل درآوردن و بالاخره اخذ صورت است عارى از ماده .
شيخ الرئيس براى تعقل سه مرحله ذكر كرده است 1 - مرحله بالقوت 2 - مرحله بالفعل بنحو فعليت ناقصه 3 - مرحلهء بالفعل بنحو فعليت تامه كه علم تفصيلى است .
در هر حال مدركات انسان يا جزئيات مادى هستند يا غير آن در صورت اول يا محسوس بحواس ظاهرى ميباشند مانند ادراك زيد ، عمر ، غيره و يا محسوس بحواس ظاهرى نمىباشد مانند عداوت زيد و محبت عمرو ، آنچه محسوس بحواس ظاهرى است يا ادراكش موقوف بر حضور ماده است مانند ادراك حلاوت عسل و شورى نمك و غيره اين نوع ادراك را احساس مينامند و يا ادراك آن موقوف بر حضور ماده نيست اين نوع ادراك را تخليل گويند و ادراك غير محسوس بحواس ظاهرى را توهم خوانند و در صورت دوم كه مدرك امر جزئى مادى نباشد يعنى كلى باشد و يا جزئى غير مادى باشد تعقل مينامند .
( از اسفار ج 1 ص 279 - دستور ج 1 ص 327 ) قطب الدين گويد : « و تعقل اخذ صورت باشد مبرا از ماده و از جميع علائق ماده تبرئهء از جميع وجوه و چون تعقل كنيم صورتى را و ايجاد كنيم آن را در خارج آن تعقل فعلى باشد و اگر صورت را از موجودات خارجى فراگيريم آن تعقل انفعالى باشد » .
( از درة التاج جزء سوم از بخش نخستين ص 86 ) .
و تعقل اقوى است من حيث الكيفية از ادراك حسى چه ادراك عقلى خالص است از شوب با كنه آن چه او ادراك حقايق مكتنف بعوارض مىكند چنان كه هست و بكنه آن معقول ميرسد و ادراك حسى همه شوب است چه ادراك نمىكند الا كيفياتى كه قائم باشد بسطوح اجسامى كه حاضر اوست فقط .
( از درة التاج جزء سوم از بخش اول ص 87 ) .
تَعْقيب
- ( اصطلاح فقهى ) و اشتغالات و اذكار دنبال نماز را گويند مانند دعا و ذكر مأثور و تلاوت قرآن و تفكر در عظمت حق و گريه از خوف خدا و جز آن كه از سنتهاى مؤكده است .
تَعْقيد
- ( اصطلاح ادبى ) گره داشتن و كلام مغلق را گويند كه معناى آن به آسانى آشكار نشود و ظاهر الدلاله بر معنى مراد نباشد و آن يا از جهت خللى است كه در ترتيب الفاظ است بواسطهء تقدم و تأخر و اضمار و جز آن كه تعقيد لفظى است يا در