تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
معنى است كه انتقال ذهن از معنى اول كه مفهوم لغت است به معنى دوم كه مراد است دچار اشكال شود . چنان كه در بعضى از كنايات بعيده بدون ايراد قرينه . و بالجمله يا از جهت خلل در الفاظ است يا از جهت خلل در معنى ( رجوع شود به مطول ص 18 - 19 كشاف ج 2 ص 954 )

تَعَلُّق

- ( اصطلاح فلسفى ) تعلق عبارت از وابستگى و ارتباط ميان دو چيز است و بعبارت ديگر ارتباط چيزى است به چيزى ديگر از جهت نيازى كه متعلق به متعلق به دارد و آن بر حسب قوت و ضعف و نحوهء ارتباط و وابستگى متفاوت بوده و اقسامى دارد . 1 - قوىترين تعلقات تعلق بر حسب ماهيت و معنى است مانند تعلق ماهيت بوجود . 2 - تعلق بر حسب ذات و حقيقت كه ذات و حقيقت شىء بامرى ديگر تعلق يابد بذاته و هويته مانند تعلق ممكن بواجب . 3 - تعلق بر حسب ذات و نوعيت جمعا بذات « متعلق به ، و بنوعيت آن مانند تعلق عرض بمعروض . 4 - تعلق بر حسب وجود و تشخص حدوثا و بقاء به طبيعت و نوعيت متعلق به مانند تعلق ماده به صورت . 5 - تعلق بر حسب وجود حدوثا نه بقاء مانند تعلق نفس به بدن از نظر صدر الدين و كسانى كه نفس را جسمانية الحدوث و روحانية البقاء ميدانند . 6 - تعلق بر حسب استكمال و اكتساب فضيلت براى وجود نه بر حسب اصل وجود مانند تعلق نفس به بدن نزد اكثر حكماء كه گويند تعلق نفس به بدن بعد از بلوغ صورى آنست و قائل بروحانية الحدوث نفس‌اند و نفوس ناطقه را قبل از ابدان موجود ميدانند و گويند كه نفوس جهت كسب كمال و فضيلت با بدان دنيوى و مادى تعلق يابند . ( از اسفار ج 4 ص 79 - دستور ج 1 ص 328 ) . در زير عنوان كلمهء امكان و ممكن بيان مىشود كه صدر الدين امكان در وجودات خاصه را تعلقى الوجود بودن آنها ميداند بذات حق و در اخوان الصفا نيز به همين معنى آمده است و اصولا كليهء موجودات را متعلقة الوجود به علت اولى ميدانند « فنقول انه لما كانت الموجودات كلها مرتبة بعضها تحت بعض متعلقة فى الوجود بالعلة الاولى الذى هو البارى تعالى كتعلق العدد و ترتيبه عن الواحد » . ( اخوان ج 3 ص 53 ) .

تَعَلُّقاتِ عِلمِ واجِب

- ( اصطلاح فلسفى ) مراد اينست كه علم واجب الوجود بچه امورى تعلق ميگيرد و نحوهء تعلق علم او بموجودات چگونه است توضيح آنكه موجودات يا قديم زمانى هستند مانند افلاك و عقول و نفوس و يا حادثند مانند موجودات كائنهء فاسده از عناصر و مواليد و غيره و علم ذات حق تعالى به كليات امور است و بيان شد كه علم خدا باشياء عين وجود اشياء است . ( از دستور ج 1 ص 328 ) رجوع به علم اجمالى شود .

تَعْليق

- ( اصطلاح فلسفى ) عبارت از ربط و ارتباط و معلق داشتن است و در مقابل تنجيز است و هر امرى است كه معلق بر امر ديگرى نمايند چنان كه گويند « اين خانه را فروختم به شرط آنكه فلان زمين را به من بفروشى » .