باشد رجوع ببدل خواهد نمود .
اما در غير خيارات اصلى مثل خيار شرط چون غرض و منظور صاحب خيار حفظ عين است لذا مشترى نمىتواند قبل از انقضاء مدت خيار تصرفى كه مانع از استيفاء حق باشد در آن عين بنمايد و بالجمله شرط خيار براى بايع در معنى شرط ابقاء مبيع است پس هر تصرفى كه منافى با آن باشد حتى اجازهء آن در مدتى زائد بر مدت شرط خيار ممنوع و بىاثر خواهد بود .
( كليات حقوقى ص 130 ) .
تَصْريع
- ( اصطلاح ادبى ) و آن از انواع سجع و بر چند قسم است يكى آنكه هر مصراعى بنفسه كامل باشد و مفيد معنى بود كه تصريع كامل گويند رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 917 ) .
تَصْريف
- ( اصطلاح ادبى ) تصريف در لغت گردانيدن چيزى است از جائى به جائى و از حالى بحالى و در اصطلاح علم صرف « تصريف » علمى است كه در آن ريشه كلمات و اشتقاقات آنها بررسى مىشود و يا تحويل اصل واحد يا مصدر است به مثالها و بناهاى بسيار و مختلف باختلاف هيأت مانند « ضرب و يضرب » و ساير مشتقات آن به منظور بدست آوردن معانى مختلف از گذشته ، حال ، مفرد ، جمع ، مؤنث ، مذكر و جز آنها ( از شرح تصريف ص 68 - 70 - كشاف ج 1 ص 921 ) .
تَصْريَه
- ( اصطلاح فقهى ) و جمع كردن شير را در پستان حيوان گويند به منظور رغبت مشترى و اين خود نوعى تدليس است و حرام است ( از شرح لمعه ج 1 ص 290 ) .
تَصْغير
- ( اصطلاح ادبى ) مصغر در زبان عربى و فارسى كلماتى را گويند كه دلالت بر شخص يا شىء كوچك كنند از هر جنسى و وزن آن در فارسى با افزودن بعضى از پساوندها بوجود ميآيد و گاه منظور از آن ترحم يا توهين و تحقير مىباشد و علامات آن غالبا « ك ، چه ، و ، واو ، ها » است مانند « مردك ، دخترك ، طفلك ، درياچه ، كتابچه ، پسره ، دختره ، » ( از دستورنامه ص 22 ) .
در عربى وزن آن فعيل بضم فا و فتح عين [ ف ع ] در ثلاثى مجرد است و فعيلل ( ف ع ل ل ) بضم فا و فتح عين و كسر لام اول در ما فوق ثلاثى است مانند « رجيل ، دريهم ، قنيديل ، حبيلى » ( از سيوطى ص 222 ) .
تَصْميم
- اين اصطلاح نجومى است ابو ريحان در تعريف آن گويد :
تصميم آنست كه ستاره با آفتاب باشد و يا بمقارنهء او كمتر از شانزده دقيقه مانده بود و يا از مقارنهء او گذشته بود به كمتر از شانزده دقيقه . تا بدين حد است ستاره را پس و پيش از آفتاب صميمى خوانند . و اين حال هر سه كوكب علوى را بميان استقامت بود و بس .
و اما دو سفلى را هم بميان استقامت بود و هم بميان رجعت . و اندر باب تشريق ميانهء رجوع سفلى را برابر ، ميانهء استقامت علوى بود . چون كواكب علوى از حد تصميم بيرون آيند و سفليان هم و لكن بميان رجوع ، ايشان را همه محترق اى همه سوخته نام كنند تا دورى از آفتاب شش درجه شود . آنگه سوختگى از وى برخيزد و تحت الشعاع نام كنند . و اندرين