بناء ابيات قصيده بر پنج مصراع متفق القوافى نهند و مصراع ششم را قافيه مخالف قوافى اول آرند كه بناى شعر بر آن باشد ، منوچهرى گويد :
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزانست * باد خنك از جانب خوارزم روانست
آن برگ رزان بين كه بر آن شاخ روانست * گوئى كه يكى پيرهن رنگ رزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست * كاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلزار
( از المعجم ص 287 ) . رجوع به مسمط شود .
تَسْميع
- ( اصطلاح فقهى ) و « سمع الله لمن حمده » باشد كه بعد از ركوع گويند .
تَسْميه
- ( اصطلاح فقهى ) بسم الله الرحمن الرحيم گفتن باشد و نامگذارى و ناميدن اشياء باشد .
تَسْويَه
- ( اصطلاح عرفانى ) و مأخوذ از آيهء شريفهء
فَإِذا سَوَّيْتُهُ
است و كنايت از استعداد است . يعنى استعداد قبول نور و كمال چنانچه نفخ روح عبارت از قبول نور است كه فرمود فاذا سويته و نفخت فيه من روحى نسفى گويد : بدان كه چون عناصر و طبايع چنان كه شرط آنست با يكديگر درآميزند البته از آن ميان چيزى متشابه الاجزاء پيدا آيد آن چيز متشابه را مزاج گويند و معنى تسويه برابر كردن است و معنى مساوات برابرى در هر مزاجى كه اجزاء عناصر و طبايع برابر باشند و در ميان آن اجزاء مساوات بود آن مزاج معتدل باشد و مستوى بود و مزاج معتدل مىبايد شايسته صورت انسان گردد و مزاج مستوى ميبايد تا قابل روح انسانى شود و در هر مزاجى كه اجزاء عناصر و طبايع برابر نباشد و در ميان آن اجزاء مساوات نبود آن مزاج غير معتدل باشد و غير مستوى بوده . پس تسويه به حقيقت استعداد است در قبول روح و مزاج نامعتدل از سه حال بيرون نباشد يا قريب باشد باعتدال يا بعيد بود از اعتدال و يا متوسط باشد ميان قرب و بعد ، بعيد مزاج معدن و روح معدنى پيدا آمد .
آنچه متوسط بود مزاج نبات شد و روح نباتى پيدا آمد و آنچه قريب بود مزاج حيوان شد و روح حيوانى پديد آمد و انسان يك نوع است از انواع حيوان بهر حال وى گويد معتدل حقيقى وجود ندارد و اعتدال مزاج آدمى نسبى بود .
سپس گويد : مفردات استعداد بقاء دارند و لكن استعداد ارتقاء ندارند مركبات استعداد ترقى دارند و استعداد بقا ندارند چون مجمع اضدادند ، سپس اشيائى كه موجب انحراف مزاج است برشمرده است و گويد اين اسباب موجب ويرانى كالبد شوند اگر مزاج سالم باشد صاحب آن تا صد و بيست سال عمرش دوام يابد كه اجل مسمى اين است و اگر قبل از آن بيكى از اسباب كالبد ويران شود اجل قضا نامند و بهر حال عالم افلاك را كه غير مركب از عناصر است عالم بقا نامند و عالم عناصر را عالم كون و فساد .
( از انسان كامل ص 266 و 250 )
تَسْويَةُ البُيُوت
- ( اصطلاح هيوى ) تسوية البيوت را تسويه البروج هم گويند بدين معنى كه بروج را به دوازده قسم تقسيم كردهاند و آن را تسوية البروج ناميدهاند و اين تقسيم را بوسيلهء شش دايره انجام دادهاند يعنى شش دايرهء عظيمه كه يكى از آن دواير