تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
رشيد وطواط گويد :
اگر مورى سخن گويد و گر موئى روان دارد * من آن مور سخن گويم من آن مويم كه جان دارد
عمر خيام گويد
آدم چو پياله باشد و روح چو مى * قالب چو نى و جان چو نوائى در نى دانى چه بود اين تن خاكى خيام * فانوس خيالى و چراغى در وى
بهترين تشبيهات آن بود كه معكوس توان كرد يعنى مشبه و مشبه به به يكديگر تشبيه توان كرد چنان كه شب را بزلف و زلف را بشب و نعل را بهلال و بالعكس و ناقص‌ترين تشبيهات وهمى بود رجوع شود به ( المعجم ص 258 كشاف ج 1 ص 875 تلخيص البيان ص 135 - نفائس الفنون 44 - 37 - مطول ص 282 - 267 ) و نزد عارفان عكس تنزيه است ، و چون حق را ظهور در تعيناتست كه تعنيات از يك جهت عين‌اند و از يك جهت غير ، غيريت بجز امور اعتبارى نيست پس دانستن وى را ميان تشبيه و تنزيه حقست و تنزيه حقست و اين مرتبه در علم است نه در عين ، چون در عين همه عين است . *
ز نابينائى آمد راه تشبيه * ز يك چشمى است ادراكات تنزيه
( از شرح گلشن ص 20 )

تَشْبيه بَعيد

- ( اصطلاح ادبى ) رجوع شود به تشبيه قريب .

تَشْبيه تَسوِيَه

- ( اصطلاح ادبى ) تشبيه تسويه آن بود كه چيزى را در بعضى از اوصاف با چيزى مساوى كنند مثال :
گفتم ز دل خويش دهان سازمت اى ماه * گفتا نتوان ساخت ز يك نقطه دهانى گفتم ز تن خويش ميان سازمت اى دوست * گفتا نتوان ساخت ز يك موى ميانى
و گفته شده است كه اگر مشبه متعدد نباشد تشبيه تسويه است و اگر به عكس باشد تشبيه جمع است ( از تلخيص ص 138 - المعجم ص 262 ) فرخى گويد :
گفتم گل است يا سمن است آن رخ و ذقن * گفتا يكى شكفته گل است و يكى سمن گفتم تن من و دل چيست مر تو را * گفتا يكى ميان من است و يكى دهن
و تشبيه مغلوب مانند
پشت زمين چو روى فلك گشته از سلاح * روى هوا چو پشت زمين گشته از غبار از سم مركبان شده مانند غار كوه * وز شخص كشتگان شده مانند كوه غار خورشيد زير سايهء زلف چو شام اوست * طوبى غلام قد صنوبر خرام او است اين قامت است نى به حقيقت قيامت است * زيرا كه رستخيز من اندر قيام اوست
( از ابدع ص 132 - 146 ) .

تَشْبيه تَمْثيل

- هر گاه وجه شبه امرى و وصفى باشد منتزع از امور متعدد ، تمثيل تشبيه بود و اگر وجه شبه منتزع از امور متعدد نباشد غير تمثيلى است ( از تلخيص ص 138 ) .

تَفْضيل

- ( اصطلاح ادبى ) آن بود كه بعد از تشبيه چيزى به چيزى وجه تفضيل مشبه به بيان كند . فرخى گويد .
بقد تو گوئى سروى است در ميان قبا * به روى تو گفتى ماهيست بر نهاده كلاه
( از المعجم ص 262 ) .