صبحدم هر روز با كرباس و تيغ * پيش تيغ او به زنهار آمده است
عراقى گويد :
ترك من اى من غلام روى تو * جمله تركان جهان هندوى تو
منوچهرى گويد :
اى ترك من امروز نگوئى بكجائى * تا كس نفرستيم و نخواهيم نيايى
آن كس كه نيامد بر ما زودتر آمد * تو ديرتر آيى بر ما زانكه نيايى
و بمعنى جذبهء الهى است كه سبب كشش و كوشش ميگردد و موجب رفع دوئيت و جدائى و ايقاظ از خواب غفلت گردد .
شاعر گويد :
چونكه كردند آشتى شادى و درد * مطربان را ترك ما بيدار كرد
تُرْكْتازىّ
- ( عرفانى ) كنايت از از بيوفائى و جفاى معشوق است نسبت به عاشق پاكباز .
تَرْكِ وَطَن
- ( اصطلاح عرفانى ) كسى را گويند ترك وطن كرده است كه آنچه مألوف دل بندگان و سلاك است ترك كند .
تَرَكَه
- ( اصطلاح فقهى ) بفتح تا و راء يعنى چيزى كه باقى گذارده شود از مال و منال و در اصطلاح فقهاء عبارت از مالى باشد كه حق غير بدان تعلق نداشته باشد و باقى مانده و صاحبش مرده باشد كه بوارث مىرسد ( از شرح لمعه ج 2 ص 37 كشاف ج 1 ص 186 ) رجوع به ارث شود .
تَرْكيب
- ( اصطلاح فلسفى ) تركيب و التيام بهم آمدن و مركب شدن است و به معناى پيوستن آمده است در مقابل تحليل كه به معناى گسستن و تجزيه كردن است و از نظر اهل معقول هر موجودى كه از لحاظ ماهوى از چند جزء تشكيل شده باشد اعم از اجزاء عقلى يا خارجى مركب مينامند و بعبارت ديگر تركيب عبارت از پيوستن چند امر است به يكديگر و آن بر چند قسم و نوع است .
در كشاف است كه تركيب مرادف با تأليف است و آن قرار دادن اشياء متعدد است به نحوى كه اطلاق يك اسم بر آنها شود و مركب مجموع اشياء متعدد است .
( رجوع شود به كشاف ص 534 و مصنفات بابا افضل ج 1 رساله 3 ص 9 و رجوع شود به زاد المسافرين ص 181 ) .
ابن رشد گويد : « التركيب هو مثل التحريك اعنى صفة انفعالية زائدة على ذات الأشياء التى قبلت التركيب » .
( تهافت التهافت ص 331 )
تَرْكيبِ اتِّحادى
- ( اصطلاح فلسفى ) تركيب اتحادى نوع تركيبى است كه اجزاء تركيبكنندهء آن هر يك بطور جداگانه وجود مستقلى نداشته باشند و بعبارت ديگر ميان دو يا چند امرى است كه در تقرر وجودى متحد باشند و همه موجود بوجود واحد باشند مانند نوع كه مركب از جنس و فصل است بنحو تركيب اتحادى و تركيب جسم از ماده و صورت و بنا بر اين تركيب اتحادى اعم است از تركيب تحليلى عقلى يا خارجى .
بعضى گويند تركيب اتحادى مخصوص بمركبات عقلى است و تركيب جسم از ماده و صورت را از آن جهت تركيب اتحادى ميدانند كه در عقل منحل به دو جزء جنس و فصل و صورت و ماده ميشوند نه در خارج و تركيب اشياء از