تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
مانند « يا سعا يا سعاد » و كلماتى كه سه حرفى باشند و آخر آنها « ها » باشد نتوان مرخم كرد لكن در چهار حرفى و بالاتر توان مرخم كرد و لو آنكه آخر آنها هاء تأنيث باشد چنان كه در « سيبويه ، سيب ، در جعفر جعف و در عثمان عثم » به شرط آنكه علم باشند و در هر مركبى نتوان ترخيم كرد كه موجب اشتباه شود مگر آنكه معلوم باشد مثل « معديكرب » كه توان گفت « معدى . . . . » ( از كشاف ج 1 ص 651 - سيوطى ص 186 ) .

تَرْدامَن

- ( اصطلاح عرفانى ) آنكه از درياى بيكران توحيد قطرهء چشيده و دامنى تر كرده باشد . عطار گويد :
تا تو در بحرى ندارد كار نور * بحر باشد در تو كار آنجا بود قطرهء بحرت اگر در جان نشست * قطره نبود ، لؤلؤ لالا بود هر كه در دريا بود تر دامنست * هر كه دريا اوست ، او از ما بود

تَرْديد

- ( اصطلاح ادبى ) شك داشتن و ثابت نبودن و دو دلى « در زبان عوام » و عبارت از ايراد اوصاف اصل و حصر آن باشد و ابقاء بعضى و ابطال بعضى ديگر تا آنكه ثابت شود صفات باقى و نزد اهل بديع تعلق كلمه باشد در مصراع يا در فقره بمعنائى سپس تعلق آن باشد بعينه بمعنى ديگر مانند
« حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ ، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ »
كه لفظ الله معلق برسل شده است سپس بعينه متعلق با علم شده است . ( از كشاف ج 1 ص 607 ) . در ابدع آرد : ترديد آنست كه لفظى را در كلام مكرر نموده مصداق آن در تكرار مختلف باشد يا در تركيب كلام متفاوت باشد چنان كه يكى مبتدا و ديگرى فاعل باشد ، مانند :
له السلام من الله السلام و فى * دار السلام تراه شافع الامم
در فارسى :
ياد ايامى كه طالع ياور عاشق بود * عهد خوبان عهد و ميثاق بتان ميثاق بود
*
گفتم كه دل ستانم ناگاه دل سپردم * بر عزم دل ستانى ماندم بدل سپارى
( از ابدع ص 122 ) .

تَرْسا

- ( اصطلاح عرفانى ) مسيحيان را ترسايان گويند كه معتقد به سه اصلند كه : اب ، ابن و روح القدس باشد ( از رياض العارفين ص 39 - كشاف ص 1554 ) . و باصطلاح صوفيان و عرفا مرد روحانى را گويند كه صفات ذميمهء نفس امارهء او مبدل شده باشد بصفات حميده ( اصطلاحات عرفا خطى ) .

تَرْسابَچِه

- ( اصطلاح عرفانى ) جاذبه ربانى و جالبة روحانى را ترسا بچه خوانند بعضى واردى را كه از عالم ارواح بقلوب و نفوس بطريق غلبه و استيلاء فائق گردد و همه را مشغول سازد و از تفرقهء نفوس خلاصى دهد ، ترسا بچه گويند . *
ترسا بچهء ديدم زنار كمر كرده * صد معجزهء عيسى بيدرس زبر كرده ترسا بچه‌ام افكند از زهد به بترسائى * زين پس من و زنارى در دير به تنهائى
و بعضى گويند : ترسا بچه عبارت از
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 509 | سيد جعفر سجادى