فن نامند .
اخوان الصفا در باب تربيت اطفال افكار و عقايد جالب دارند و آن را در سطح كلى انسانى مىنگرند .
( رجوع شود به رسالهء نهم از رسائل اخوان ص 236 و 238 )
تَرَتُّب
- ( اصطلاح فلسفى ) ترتب يعنى پى در پى و دنبال هم و وابستگى امرى بر امرى ديگر .
هر سلسله كه مراتب لاحق آن از لحاظ وجودى و ماهوى مترتب بر مراتب سابق باشد ترتب مينامند چنان كه در عقول طوليه عقل لاحق مترتب بر عقل سابق است و در سلسلهء علل و معلول هر معلولى مترتب بر علت خود مىباشد رجوع شود به تسلسل .
تَرَتُّبِ ايادىّ
- ( اصطلاح فقهى ) در در كليات حقوقى آمده است .
در باب معاملات و امور حقوقى به كار رود و آن آنست كه متاعى و مالى به نحوى از انحاء از طريق معاملات مشروع و يا غير آن دست بدست بگردد .
در مورد توارد ايادى بر مال واحدى به غير حق ، مالك ميتواند بهر كدام بخواهد رجوع نمايد و لكن اگر به كسى كه مال در دست او تلف شده رجوع نمود ديگر حق ندارد به غير او رجوع نمايد . اما رجوع به ديگران مانع از رجوع به او نخواهد بود .
و يكى از احكام توارد ايادى اين است كه كسى كه عين غصبى را از غاصب گرفته حق ندارد او را به او برگرداند علاوه بر اينكه بر خلاف تكليف عمل كرده برائت ذمه حاصل ننموده و مالك حق دارد به او رجوع نموده و مال خود را از او مطالبه نمايد و او هم حق دارد به كسى كه مال را به او برگردانده مراجعه نمايد .
اگر مال تلف شده باشد مالك ميتواند به كسى كه مال نزد او تلف شده يا به غير او مراجعه نمايد ، نهايت آنكه ضمان به كسى كه مال نزد او تلف گرديده استقرار خواهد يافت .
( كليات حقوقى ص 187 )
تَرْتيب
- ( فقهى ، ادبى ) ترتيب در موارد مختلف معانى گوناگون دارد بشرح زير :
فقها گويند در فصول و اركان نماز ترتيب واجب است چنان كه موالات هم واجب است و نزد اهل ادب آنست كه اوصافى را ذكر كنند از براى موصوفى كه آن اوصاف به ترتيب خلقت طبيعت باشد مانند
« فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ . . .
ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ . . . »
*
ساقى از روز ازل ته جرعهء بر خاك ريخت * تاك شد انگور شد مى شد نصيب يار شد
در ابداع آرد : ترتيب آنست كه اشياء مختلفه يا حالات شيء واحد را ذكر كنند به ترتيب درست .
مثال فارسى :
سنائى گويد :
قرنها بايد كه تا يك كودكى از لطف طبع * عالمى كامل شود يا شاعرى صاحب سخن
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
ماهها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش * عارفى را خرقه گردد يا حمارى را رسن
هفتهها بايد كه تا يك پنبهدانه ز آفتاب * شاهدى را حله گردد يا شهيدى را كفن
( از ابدع ص 120 )
ترتيب طبيعى
- ( اصطلاح فلسفى