« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
( رجوع شود به مختصر المعانى ص 118 - كشاف ج 1 ص 566 ) .
در ابدع آرد تذييل آنست كه متكلم پس از كلام تام جملهء در ذيل سخن بياورد براى تحقيق و تأكيد كلام سابق اما اگر در آن سخن نقصانى بود كه به آن جمله كمال يا بد صنعت تكميل است و شرح آن بيايد .
در اين شعر مصرع دوم تذييل است .
*
بين من يعطى و من يأخذ في التقدير عرض * فيد المعطى سماء و يد الآخذ ارض
مثال فارسى :
آن قوم كه راه بين فتادند و شدند * كس را بيقين خبر ندادند و شدند
آن عقده كه هيچ كس نتوانست گشاد * هر يك گرهى بر آن نهادند و شدند
( از ابدع ص 118 )
تَرْبيع
- ( اين اصطلاح ادبى و نجومى و هيوى ، است ) و در ادب آنست كه چهار بيت يا چهار مصراع آورند كه هم از طول توان خواندن هم از عرض رشيد وطواط گويد :
بجانت نگارا كه دارى وفا * نگارا وفا كن بدل بىجفا
كه دارى بدل دوستى مرمرا * وفا بىجفا مرمرا خوشترا
( از ابدع ص 118 ) در هيئت و نجوم : هر گاه ماه در برج چهارم از بروج آفتاب بود آن را تربيع اول خوانند و اين وضع تقريبا در شب هفتم هر ماه بود و اگر ببرج دهم باشد و درجههاى هر دو مساوى و برابر باشد كه تقريبا در شب بيست و دوم اين وضع پيدا مىشود آن را تربيع دوم خوانند و به پارسى نيمبريد نام كردهاند كه نور قمر اندر اين دو وقت نيمهء آن ديده شو ( از التفهيم ص 210 )
تَرْبيعِ نَخُسْتين
- ( اصطلاح هيوى و نجومى ) و هنگامى را گويند كه بعد ميان آفتاب و ماه چهار يك دايره بود در مقابل تربيع دوم كه هنگامى بود كه روشنائى و تاريكى ماه مجددا برابر شود توضيح اينكه ماه از شب هلال شروع برشد كرده بروشنائى آن فزوده مىشود تا اينكه به نيمه رسد و سپس كامل شود و مجددا نقصان پذيرد تا بنيمه رسد و محاق و هنگامى كه در تزايد به نيمه رسد تربيع نخستين بود و هنگامى كه در نقصان به نيمه رسد تربيع دوم بود .
رجوع به محاق شود .
تَرادُف
- ( اصطلاح ادبى ) ترادف در لغت سوار شدن يكى عقب ديگرى است و نزد ادباء عرب و اصول و ميزان عبارت از توارد دو لفظ مفرد يا چند لفظ است در دلالت بر يك معنى در اصل وضع . ( از كشاف ج 1 ص 6437 )
تَرْبِيَت
- اين اصطلاح اخلاقى است و قهرا در فلسفه و تصوف هم به كار رود .
و در فنون مختلف و همين طور در ملتها و اقوام و جوامع مختلف اصول آن متفاوت است نزد اهل شرع ، نزد اهل فلسفه و نزد عارف ، به عقيده اخوان الصفا مجموع امورى كه در سازندگى شخصيت روحانى انسانى مدخليتدار تربيت ناميده مىشود ، و لكن تربيت صنفى چيز ديگر است كه مربوط بنوع فن و تجربه آموزى در آن فن مىشود و شاگردى بنزد استاد فن را تربيت در آن