نفس و حال خود و آن را تدبر و موعظه گويند ، دوم انديشه كردن در قرآنست و آن را تدبر حقيقت و مكاشفه گويند . كه اول صفت عامه مسلمانانست و دوم صفت عارفان ، ايشان را ديدهء مكاشفات دهند تا هر حجاب كه بود ميان دل ايشان و ميان حق برداشته شود ، همه آرزوهاشان نقد شود ، آب مشاهدهشان در جوى ملاطفت روان شود ، دل از ذكر پر ، و زبان خامش ، سر از نظر پر و خود را فراموش كنند ، وقار فرشتگان ديده و ثبات ربانيان يافته و بسكينهء صديقان دررسيده و مرد تا اينجا نرسد نشايد او را در بحر جلال قرآن شدن و استنباط جواهر مكنون آن را كردن ، لا بل كه هر ساعتى و هر لحظهء ، بريدى از هيبت و بىنيازى قرآن دست رد به سينه وى باز نهد ، كه اين علم سر حق است و اين مردان صاحب اسرار ، پاسبان را با راز ملك چه كار ، گر از ايشانى ، دوست را وفادارى بر دل نگار ، و اگر نه از ايشانى ترا با رفتن دوستان چه كار .
رو گرد سراپرده اسرار مگرد * كوشش چه كنى كه نيستى مرد نبرد
( از عده ج 2 ص 612 )
تدْبيج
- ( اصطلاح بديعى ) و آنست كه سخنور ، دو رنگ يا زياده در كلام بياورد خواه مقصود معانى اصليه باشد و خواه كنايه و استعاره باشد و ابن صنعت از جهتى داخل مطابقه است زيرا هر لونى ضد ساير الوان است و از جهتى داخل تناسب است زيرا كه در نوع شريكند .
سعدى گويد :
طارم خضرا از عكس زمين حمرا گشت * بس كه از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست
( از ابدع ص 116 ) .
تَدْبير
- ( فقه ، اخلاق ) يعنى انديشيدن در عواقب كارها و مرتب كردن و نظم دادن به كارها و در فقه معلق كردن مولى است آزادى برده خود را به مرگ خود و صيغهء آن « انت حر بعد وفاتى او بعد وفاة فلان » و بالجمله تدبير اعتاق مملوك است بعد از مرگ ، مملوك را مدبر ( بفتح ) و مالك را مدبر ( بكسر ) گويند ( از شرح لمعه ج 2 ص 165 - كشاف ج 1 ص 510 )
تَدْقيق
- نزد ادبا اثبات دليل است بدليل چنان كه تحقيق اثبات مسأله است بدليل و مدقق بالاتر از محقق است و در اصطلاح عرفا . . . ( رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود و نيز رجوع بكشاف ج 1 ص 530 شود . )
تَدْليس
- ( اصطلاح فقهى و عرفانى ) تدليس يعنى عيب كالا پوشيدن اختلاط و اشتداد ظلام و نزد محدثان اسقاط راوى باشد از اسناد حديث بطورى كه غير واضح باشد و تنها مطلعين دريابند ، اين گونه احاديث را مدلس گويند و تدليس در معاملات هم به اين است كه مثلا شير را با آب مخلوط نمايند يا عيوب متاعى را بپوشانند يا حيوان پير را جوان نشان دهند و يا گندم نمايند و جو فروشند و در هر حال موجب بطلان بيع است در نزد عارفان تدليس در لباس صلاح فساد كردن و در زير جبهء عبادت ، شرك ورزيدن و عبادات را جهت ارائه خلق كردن و ظاهر را آراستن و باطن را تباه كردن است . و آن را مفسدت بيشمار است .
حافظ گويد :
آتش زهد و ريا خرمن ايمان خواهد سوخت