مالى واقع شود كه از سنخ جواهر و اعيان باشد .
اما وصف چون داخل در اعراض است و داراى وجود مستقلى نيست نمىشود مقدارى از ثمن را در مقابل آن قرار داد بطورى كه يك جزء از مثمن باشد . مثلا اگر شخصى اسبى را به يك هزار تومان خريدارى نمايد به شرط اينكه اسب عربى باشد مبلغ مزبور تمامى آن در مقابل اسب است نه در مقابل اسب و وصف ، بطورى كه ثمن تقسيط شده و قسمتى از آن بازاء اين وصف قرار گيرد .
بنا بر اين تخلف وصف فقط موجب خيار است به اين معنى وقتى مبيع بر خلاف وصفى كه شرط شده درآيد مشترى مىتواند معامله را فسخ كرده و يا به آن تن در داده و آن را به تمام ثمن امضاء نمايد و حق مطالبه ارش يعنى تفاوت قيمت را نخواهد داشت ، و لكن وصف صحت و سلامت نظر به اين كه به فقدان آن نقص در اصل خلقت حاصل مىشود اطلاق عقد منزل بر آن است و به آن منصرف مىشود و اثر آن جز به شرط تبرى از عيوب زائل نخواهد شد .
بنا بر اين اگر مبيع معيب درآيد مشترى مىتواند معامله را فسخ نكند و طالبه ارش نمايد .
( كليات ص 43 ، 44 ) .
تَخَلّى
- ( اصطلاح عرفانى ) تخلى عبارت از اعراض باشد از اشتغال مانعه كه بنده را از خداوند محجوب گرداند كه از جمله دنيا و توجه به امور دنيوى است و بنده هر گاه دست از دنيا خالى كند و ارادت عقبى از دل قطع گرداند و متابعت هوا از سر خالى كند و از صحبت خلق اعراض كند و دل از انديشهء ايشان بپردازد خود را تخليه كرده باشد .
در دستور العلماء است كه : تخلى عبارت از اختيار اعراض است از تمام آنچه انسان را از كارهاى ربانى و توجه به امور صمدانى و سير الى الله باز دار .
ابو القاسم قشيرى گويد تخلى عبارت از سقوط اراده و اختيار عبد است در مقام اعتماد و توكل به حق ( از كشف المحجوب ص 504 ، رساله قشيريه ص 39 - دستور - العلماء ص 281 ) .
صاحب لمع گويد : تخلى عبارت از اعراض از آن است كه انسان را باز دارد از غير حق و آن اختيار خلوت و ايثار عزلت و ملازمت وحدت است .
تَخْليَه
- ( اصطلاح عرفانى ) تخلى تخليه - يكى از مراتب عقل عملى است و اصطلاح عرفانى است و به معناى اعراض و روگردانيدن است از آنچه انسان را از خدا بازميدارد و منزه و پاك كردن نفس است از كليهء رذائل و قيود مادى و آنچه انسان را از روحانيت و توجه بعالم قدس منصرف كند .
( دستور ج 1 ص 281 ) و عبارت از سقوط اراده و اختيار عبد است در مقام اعتماد و توكل .
( از رساله قشيريه ص 39 )
تُخمِ دَرَختِ موجودات
- اصطلاح اهل ذوق ، عقل انسانى را گويند .
نسفى گويد : انسان ميوهء درخت موجودات است و عقل انسان تخم درخت موجودات .
( از انسان كامل ص 72 )
تَخْيير
- ( اصول ، ادب ) تخيير يكى