از اصول عمليه است و بعد از فحص و يأس از دليل بدان عمل مىشود و در موردى است كه دو حكم متعارض در حال و آن واحد براى او باشد كه قطعا يكى از آنها مرفوع است و لكن نمىداند پس مخير است و اطلاق ديگر آنكه در دو موضوع متحير فيه است و هر يك را بر خود واجب داند شرعا چنان كه دو نفر در دريا در حال غرقشدناند و او يكى را تواند نجات دهد باز هم مخير است البته اين غير از تخيير است كه از اصول عمليه است و نيز اطلاق شود بر انتخاب يكى از كفارات ثلث « صوم ، آزاد كردن برده و اطعام شصت گدا » در افطار ماه رمضان بدون عذر ( از قواعد شهيد ص 229 . توضيح ص 493 قوانين ص 325 ) و تخيير در بديع آنست كه شاعر بيتى گويد كه در وى دو كلمه يا زيادتر قافيه تواند شد و براى لطائف و مرجحاتى يكى را بر سايرين مقدم ميدارد .
مثال پارسى
بود سپاس عطاى خداى لم يزلى * كه ريزهخوار بود عالمش ز خوان نعم ( نوال )
دلا تو راه بكويش كجا برد هيهات * كه اجنبى نبود محرم حريم حرم ( وصال )
بعلم رسمى اگر مدعى بود مغرور * نه مرد راه كرامت بود نه اهل كرم ( كمال )
( از ابدع ص 114 ) .
تَخَيّل
- ( اصطلاح فلسفى ) حركت نفس را در محسوسات تخيل و در معقولات تفكر گويند .
قطب الدين گويد : « تخيل تجريد صورت منتزع از ماده بود تجريدى بيشتر چه خيال او را از ماده فرا ميگيرد بر وجهى كه محتاج نمىشود بوجود ماده بل كه چون ماده باطل شود يا غايب شود صورت ثابت باشد در او و لكن غير مجرد از لواحق مادى و از اين است كه صور در خيال بر حسب صور محسوسه است از تصديرى و تكيفى و وضعى و هيچ فرق نيست ميان ايشان الا عدم احتياج بحضور ماده لاغير .
( از درة التاج جزء سوم از بخش اول ص 86 و رجوع شود به دستور ج 1 ص 281 ) صدرا گويد : بعضى گمان كردهاند تخيل عبارت از حصول صور خياليه است در اجزاء دماغ و حال آنكه صور متخيله مجردند مانند ساير صور ادراكيه و مادهء دماغيه حامل اشكال و صور مختلف نمىتواند باشد زيرا آن ماده در آن واحد نمىتواند حامل اشكال متناقض و متضاد باشد و بلكه صور خاليه منفعل الوجودند از عالم ماده و موطن آنها عالم خيال است رجوع شود به خيال و ( اسفار ج 2 ص 54 و ج 1 ص 216 )
تَداخُل
- ( اصطلاح فلسفى ) تداخل يعنى در يكديگر درآمدن و در عرف حكما عبارت از نفوذ و دخول اشياء و اجزاء در يكديگر مىباشد به نحوى كه در وضع و حجم متحد گردند و بعبارت ديگر داخل شدن چيزى است در چيز ديگر بدون آنكه بمدخول فيه از لحاظ حجم و مقدار چيزى افزوده شود و بديهى است كه تداخل به اين معنى در جواهر محال است زيرا لازمهء وقوع و امكان اين نوع تداخل اين است كه تمام جهان جسمانى در يك جزء جاى گيرد و بحجم و مقدار آن افزوده نشود و چنين امرى محال است .