تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
و تحويل قهر را از برجى به برجى ديگر انتقال گويند . ( از بيست باب ملا مظفر ) ابو ريحان گويد : تحويل سال آن مدت است كه آفتاب بدور يك بار همهء فلك بروج را بگردد و بدان جاى باز آيد كجا به اول بود . و سال عالم بحسب [ اتفاق ] احكاميان از رسيدن آفتاب بسر حمل ، و سال مولدها از رسيدنش بدان جاى است كجا باصل مولد بود به وقت زادن . و اين وقتها ببايد دانستن تا طالع آن بيرون آيد . و آن طالع تحويل آن سال باشد . ( رجوع شود به التفهيم ص 207 )

تَحْويلِ مَمَرّ

- ( اصطلاح هيوى ) رجوع شود به بروج مثلثه

تَحَيُّر

- ( اصطلاح عرفانى ) سرگردانى در بحر توحيد و وادى عشق است كه بنده در درياى بيكران احديت سرگردان شود و محو جمال و جلال جبروت الهى شود ، در درياى وجودش نظر بكنه نتوان كرد ، كه هر چه در وجود است همه نورى است از انوار قدرت عظمت او ، بنده در مقام جلال و جبروت او گويد : خداوندا ، شرمسارم من را از اين سرگردانى رهائى بخش . عطار گويد :
درين منزل كسى كو بيشتر رفت * بهر گامش تحير بيشتر شد
سنائى گويد :
اى در دل مشتاقان از عشق تو بستانها * وز حجت بيچونى در صنع تو برهانها در ذات لطيف تو حيران شده فكرتها * بر علم قديم تو پيدا شده پنهانها در بحر كمال تو ناقص شده كاملها * در عين قبول تو كامل شده نقصانها
پير طريقت گفت : روزگارى او را - مىجستم ، خود را ميافتم اكنون خود را ميجويم او را ميابم ، اين آن تحير است كه جوانمردان طريقت بدعا خواسته‌اند كه « يا دليل المتحيرين زدنى تحيرا » و گويند « قد تحيرت فيك خذ بيدى يا دليلا لمن تحير فيكا » ( از عده ج 2 ص 90 )

تَخْتِ سَماك

- ( اصطلاح نجومى ) نام ستارگان كلاغ ( غراب ) بود كه از صورتهاى شجاع است و خباء نيز نامند . ( از التفهيم ص 105 )

تَخْريج

- ( اصطلاح اصولى ) و نظر در اثبات عليت حكم ثابت بنص يا اجماع است از راه استنباط يعنى استخراج علت حكم است بوسيله و از راه كوشش و اجتهاد ( از كشاف ص 1415 )

تَخْصيصْ

- ( اصطلاح اصولى و فلسفى ) در لغت مخصوص گردانيدن است و در اصول مخصوص گردانيدن حكم است به عدهء از بسيار يا جدا كردن عدهء كه متصف به صفتى باشد از عامى ، آنچه موجب خروج بعضى از افراد از حكم عام است مخصص ( بكسر ) و آنچه مشمول حكم ميماند مخصص ( بفتح ) گويند . در آنكه عموماتى در كلمات فقهاء و اخبار هست حرفى نيست و اين مخصصات گاه بطور مستقل آمده‌اند و گاه بدنبال عمومات بوسيله استثنا يا وصف يا جز آن بطورى كه گويند « ما من عام الاوقد خص » اصوليان گويند تخصيص بيان اين معنى را مىكند كه اصولا عام من حيث العام بودن مشمول حكم نبوده است نه آنكه مشمول بوده است و خارج شده است كه نسخ شود چنان كه در استثنا ، مستثنى در ابتدا مشمول حكم مستثنى منه نبوده است